بیوگرافی نویسنده و نقشه وبلاگ

بنام آنكه جان را فكرت آموخت

سلام و درود بر حضرت محمد (ص) و خاندان پاكش .

سلام بر روح فاتحان ظلم ستيزي همچون "حسينقلي خان سردار اسعد اول" ، "عليقلي خان سردار اسعد دوم " ، "خسروخان سردار ظفر" ، "بهمن انشاني " ، "عليمردان خان بختياري" كه خونشان در رگهاي ماجاريست و تا ابد در فرزندانمان ساري خواهد بود .

سلام بر شيرزناني همچون " سردار بي بي مريم بختياري " و " سردار بي بي صاحب جان بختياري" كه بحق بايد آنان را مادران مشروطه ناميد .

شير زناني كه در دوران مردسالاري در نهايت درايت و از خودگذشتگي با ظلم و ستم موجود جنگيدند و نام خود را در تاريخ اين مرز و بوم ثبت نمودند .  

انجام و نگارش تحقيق و مقالات پيرامون ايل پر افتخار بختياري براي بسياري از مورخين داخلي و خارجي يكي از بزرگترين افتخاراتشان محسوب مي گردد . مورخيني همچون " سرهنري لايارد " ، " ماركام كلمنت" ، "سر جان ملكم " ، "سر هنري راوينسون " ، " اورسل ارنست" ، "جرج . ن . كرزن" ، "دكتر اليزابت مكبن روز " ، و...

بختياري ها تنها مردماني هستند كه در مقابل زورگويان سر تسليم فرود نياورده اند و تاريخ بر اين مدعا صحه مي گذارد . عده اي از باستان شناسان انشان – آنزان ( ايذه كنوني ) را خاستگاه و مبدا ظهور قومي –  تاريخي بختياري ها ميدانند .

بختياري ها در تمام ادوار تاريخي اين مرز و بوم از فتح بابل (همراه با مردم كشو ) تا استقرار نظام جمهوري اسلامي همواره نقشي كليدي و تعيين كننده داشته اند . شيرمردان بختياري با فتح اصفهان و لشكر كشي به تهران در زمان مشروطه نقطه ي عطفي بودند بر آغاز فصل جديدي از كتاب تاريخ پر افتخار ميهن عزيزمان ايران . 

بیوگرافی نویسنده وبلاگ :

مهدی رحیمی گل سفیدی

تاریخ تولد : 22 /11 1365

تحصیلات :  کارشناسی مدیریت بازرگانی ، دانشجوی کارشناسی حسابداری بازرگانی

 مشاغل و مسئولیت ها :

مشاور ارشد شرکت سرآستانه جنوب

مشاور ارشد شرکت پارس آموزش خوزستان

خبرنگار افتخاری مجله "نسل جوان"

مشاور ارشد شرکت بازرگانی و توسعه اقتصادی "محاسب ارقام"

مولف و مترجم  

 فعالیت های علمی ، پژوهشی و فرهنگی :

دبیر کل جنبش دانشجویی "ستاره سرج بختیاری"

مقام نخست همایش بختیاری شناسی مسجد سلیمان سال 85

ارائه و پذیرش مقاله "درمان IBS با استفاده از گیاهان دارویی" در همایش بین المللی IBS نیوجرسی . سال 86

مقام نخست همایش گرافیک منطقه 6 دانشگاه آزاد سال 86

سومین وبلاگ نویس برتر ایران سال 87

وبلاگ نویس برتر ایران سال 88

برگزیده جشنواره وبلاگ نویسی سلامت سال 88

ترجمه کتاب ماها یوگا سال 86

تالیف کتاب گیاهان دارویی زاگرس بختیاری سال 87

تالیف کتاب فتوشاپ CS4  سال 88

تالیف کتاب  Premiere CS4 سال 88

تالیف کتاب متحجران گریم شده (در دست چاپ) 

نقشه وبلاگ :

  ü            خاستگاه نژادي قوم بختياري

ü            خاستگاه جغرافيايي قوم بختياري

ü            بررسي مردم شناسي قوم بختياري

o        مقدمه

o        مذهب ايل بختياري

o        زبان ، ادبيات و موسيقي در ايل بختياري

v      مراسمات بختياري

o        مراسم عروسي

o        مراسم عزا در بختياري

o        مهمان و مهماني در بختياري

v      پوشاك بختياريها

o        پوشاک مردان بختياري

o        پوشاک زنان بختياري

ü            بختياري از قبل از اسلام تا مشروطه

o        بختياري و فتح بابل

o        بختياري در زمان ايلاميان

o        تاسيس سلسله هخامنشي درسرزمين بختياري ( ايذه)

o        بختياري در زمان سلوكيان

o        بختياري در دوره ساساني

o        بختياري در زمان مغول

o        بختياري در دوران صفوي

o        بختياري در زمان افغان ها

o        بختياري و افشاريه

o        بختياري در زمان زنديه

o        بختياري و قاجاريه

ü            بختياري در زمان مشروطه

o        بختياري و قاجاريه

o        فاتح ملي عليقلي خان سردار اسعد بختياري

o        فتح اصفهان و تهران توسط نيروي پر توان بختياري

o        حکم وزارت کشور به عليقلي خان سردار اسعد

o        نامه عليقلي خان سردار اسعد بختياري به روزنامه تايمز

ü            بختياري در زمان حكومت منحوس پهلوي

o        شاهپور بختيار نخست وزير ايران

üبختياري ها در جنگ تحمليلي

 

بختياري ها در جنگ تحمليلي  

بختياري ها در جنگ تحمليلي :

-         قمر بني هاشم – ولي عصر :

کفر ستيزان خطه قهرمان پرور بختياري که از قابليت و توانايي در بسيج و سپاه برخوردار بودند در طي آرايش هاي نظامي و قدرت شخصي در جنگ هاي دشوار با دشمنان اين آب و خاک ( بعثي ها ) در رزم بي امان مرداني آبديده شده بودند در اين صحنه هاي نبرد به پيروزيهاي فراواني دست يافتند و تاريخ ياد آور دلاوريهاي ايل بختياري در مقابل هجوم انبوه سپاهيان ( بعثي ها ) بود . عرصه فرهنگ دفاع مقدس بوسيله ايثارگران بختياري ژرف تر از آن است که قلم قاصر اين نگارنده تا اين حد قادر به روشن ساختن بخش هاي متعدد و متنوع آن باشد .

آنچه که در هشت سال دفاع مظلومانه ملت قهرمان ايران که بختياري بخش اعظمي از آن است خلق شد محصول عشق و عرفان از يکسو، دلاوري و مردانگي از سوي ديگر بوده است . آنچه که در اين دوره ي پر فراز و نشيب تاريخمان ظاهر گشت و بختياري در همه صحنه ها پيش قدم بود بارقه اي است که به راستي ظلمت حاکم بر فضاي روح و جان ما و فرهنگ ما را شکافت و چهره ي ملکوتي انسان خاکي را که پاي بر عرش مي نهاد و بال ملائک را فرش راه خويش مي ديد آشکار ساخت به عبارت ساده تر ما را از نظر معنوي و دفاع آبديده ساخت. چهره ي معصوم و بي ادعا ولي پر کار و صد البته پر ثمر بسيجيان جان بر کف ايران بويژه لشکر قمر بني هاشم، لشکر ولي عصر «بختياري ها» در اين دوره ي کوتاه به قدمت تمام تاريخ مي توان مظاهر و الگوهاي زندگي انساني را آن چنان که دين مقدس اسلام و وجدان هاي بيدار و انسان هاي آزاده در پي شکل دادن به آن هستند يافت.

جمع شدن ملکات فاضله انساني و اين همه جلوه هاي شگرف در اين دوره ي معاصر و پر ارزش تاريخ همه و همه از برکت وجود رزمندگان اسلام با مشارکت بسيجيان بختياري بود. تجربه جنگ ما بار ديگر اين نکته را آشکار ساخته است که بدون حضور تمام عيار دل سوختگان فرهنگ اصيل اسلامي و انساني حرکتي با معني واقعي آشکار نخواهد شد و جلوي متجاوزي آن چنان که شيوه ي انسانيت پذيراي آن است گرفته نمي شود.

 ديديم که حضور پر شکوه بسيجيان جان بر کف بختياري همراه ساير رزمندگان دلير و سرافراز ايران جنگ را به سر منزل پيروزي رساند و نيز ديديم که حضور همه جانبه ي ملت شريف ايران به پشتوانه ي بسيج، جنگ تحميلي را مردانه هشت سال سهل و آسان ساخت. تحليل امام خميني مبني بر عشاير ذخاير انقلابند در رزم بي امان عشاير بختياري عليه دشمنان اين مرز و بوم در هشت سال جنگ و دفاع تحقق يافت. مسئولين جنگ خاطرات ويژه اي از دلاور مردان بسيج، سپاه و سربازان بختياري در جبهه هاي جنگ دارند. شهامت، شجاعت و پايداري رزمندگان بختياري بويژه سازماندهي لشکر قمر بني هاشم، لشکر ولي عصر و حمله بي امان آن ها عليه بعثيان کافر بعد از گذشت چندين سال موضوع انديشه و تفکر است که شايد تا زبان فارسي زنده است زنده بماند. واقعاً از کرامات و معجزات خاص خداوند است که دلاور مردان بي باک و غيور بختياري اين چنين افتخار آفريدند. خداوندا! قلم کوچک تر از آن است که بتواند وصف رزمندگان بختياري که صدها فرسنگ با پاي برهنه و پياده بسوي جبهه ها شتافتند دشمن را کشته و خود جان شيرين را نثار اسلام و وطن کردند، بيان کند فقط مي توانم بگويم خداوند تبارک و تعالي به گام هاي استوار و پرصلابت اين مجاهدين بزرگ در قرآن مجيد سوره ي والعاديات سوگند ياد فرموده است در اين سوره ي مقدس صولت و ابهت اسب سواران بويژه ابر مرد تاريخ بشر حضرت علي (ع) در پيکار با مشرکين مورد وصف قرار گرفته است.

بختياري ها و لشکر قمر بني هاشم – لشکر ولي عصر – تيپ 44 قمر – تيپ 91 بقيه ا...  : دلاور مردان عرصه ي جهاد و شهادت از تبار بختياري، با حضور دليرانه و شرافتمندانه ي خود در صحنه هاي نبرد رشادت هاي چشمگيري بروز دادند و جهادگران به وضوح آشکار است که خطه هاي مرز جنوبي کشور در هشت سال دفاع مقدس با شجاعت و سرافرازي هر چه تمامتر اين لشکر «که اغلب آن از دلير مردان بختياري بودند» مورد حفاظت و صيانت قرار گرفتند تاريخ خود گواه اين مطلب است که بدرستي اين واقعيت را رقم بزند.

نام اين لشکرها در هشت سال جنگ نابرابر بسيار درخشنده بود آن زمان که رشيد مردان بختياري با پاي پياده از شهرستان لردگان تا جبهه هاي نبرد پياده رفتند «قمر» و نوجوانان و جوانان شهرستان ايذه «ولي عصر» با شوق و اشتياق به صحنه هاي پيکار مي شتافتند، اين همان عشق به خداوند و عشق به ميهن بخصوص عشق به اسلام بود و آن زماني که سلحشوران اين لشکرها در نخلستان هاي خرمشهر حرکت مي کردند و براي عمليات آماده مي شدند عامل قوت قلبي مطمئن و روحيه اي بالا براي ديگر رزمندگان بودند در خيبرها ، کربلاها ، والفجرها و... به هنگام نبرد رشادت ها آفريدند و گلگون کفناني تقديم اين آب و خاک کردند.

آري ديديم در سال هايي که دشمن آتش جنگي سهمگين و همه سويه را عليه ميهن اسلامي مان روشن کرده بود و با تمام توان و با بيشترين و پيشرفته ترين تجهيزات نظامي به خاک عزيز ايران يورش مي آورد و در هشت سالي که ملت مبارز و بزرگوار ايران تلخ ترين پيامدهاي جنگ تحميلي را تجربه مي کرد در نقطه به نقطه مناطق جنگي کشورمان مردان راست قامتي بودند که دلاورانه به صف لشکريان متجاوز دشمن حمله مي بردند و در مقابل حمله هاي سعبانه آنان که با بمباران و موشک باران مناطق مسکوني هم چنين با استفاده از سلاح هاي شيميايي همراه بود مي ايستادند و سينه هاي پر مهرشان را سپر گلوله آتشين و کينه مندانه ي دشمن مي کردند تا زنان، مردان، کودکان و سالخوردگان که توانايي عزيمت به جبهه ها را نداشتند از گزند دشمن در امان باشند که در اين موقعيت حساس و سرنوشت ساز رزمندگان عزيز و دلاور بختياري در لشکر بزرگ و خط شکن قمر بني هاشم و ولي عصر در صحنه هاي دفاع از سرزمين ايران حماسه ها آفريدند که ياد و خاطره اش براي هميشه در ذهن ملت ايران و ملل آزاده ي جهان بخصوص قوم رشيد بختياري خواهد ماند و هرگز فراموش نخواهد شد.

 روحيه ايثار و شهادت طلبي رزمندگان بختياري در عرصه جنگ و لشکر هاي خط شکن قمر بني هاشم و ولي عصر (عج) اساساً عوامل مهمي در برابر مشکلات و مصائب بزرگ جنگ نابرابر بودند و به اين امر مفتخر هستند که کشور عزيز ايران را به همراه ديگر رزمندگان از گزند دشمن در امان داشتند.

هم چنين رزمندگان بختياري با داشتن روحيه آزادگي و ميهن پرستي موجب استقامت و پايمردي ديگر مبارزان در مقابل دشمنان اين سرزمين گرديدند و با از خود گذشتگي و دل کندن از تمامي تعلقات مادي و زندگي در راه برقراري استقلال مملکت عزيز گام هايي مثبت برداشتند.

ايمان و ايثار اين دلاور مردان عرصه خون و شهادت در مقابل تهاجم وحشيانه صدام حماسه ها آفريدند و با اهداء جان عزيز خود عزت، شرف و ايمان خود را به نمايش گذاشتند، مصداق اين حرکت عظيم خون و شهادت صدها شهيد جانباز و مفقودالاثر سرداران بزرگ و بسيجيان عزيز بختياري مي باشد.

از سخنان سردار سرلشکر محسن رضايي :

«لشکر قمربني هاشم يکي از لشکر هاي خط شکن مي باشد.»

اين جمله بيانگر همان توصيفي است که تحليل گران در طول تاريخ در ارتباط با بختياري ارائه داده اند و آن نکته همين مظلوميت بختياري در طول تاريخ مي باشد.

بختياري ها در مقابل انبوه سپاهيان صدام که از سوي اغلب قدرتمندان جهان تقويت و حمايت مي شد ايستادگي و وصف ناپذيري از خود نشان دادند که کارشناسان نظامي را به شگفتي واداشت و تاريخ نگاران را وادار به ارقام تاريخ حقيقي اين قوم پرصلابت نمود.

شاهپور بختيار نخست وزير ايران

شاهپور بختيار نخست وزير ايران :

از کتاب تاريخ نخست وزيران دوره مشروطيت نويسنده دکتر باقر عاقلي ، خاطرات ارتشبد فردوست ، ارتشبد قره باغي و سپهبد رحيمي : دکتر شاهپور خان بختيار پس از اينکه از جانب شاه به وي پيشنهاد نخست وزيري شد اولين شرط او براي قبول رياست دولت اخذ رأي تمايل مجلسين و خروج شاه از مملکت بود .

 شاهپور بختيار مي خواست دولت خود را در چارچوب قانون اساسي و با دريافت رأي اعتماد از پارلمان تشکيل دهد . از اين رو شاه هيئت رئيسه و مجلس را به کاخ خود احضار کرد ، پيرامون مسائل جاري و مشکلات کشور سخن گفت و افزود من شاهپور بختيار را براي رياست دولت در نظر گرفته ام و اکنون نظر شما و مجلسين را نيز مي خواهم . هيئت رئيسه مجلسين پس از قريب يک ساعت و نيم مذاکره و ارائه راه حل هاي مختلف شاه را ترک کردند فرداي آن روز که مصادف بود با دهم دي ماه سال 1357 خورشيدي جلسه مشترک مجلسين تشکيل و رأي اعتماد به دولت بختيار دادند و دولت 37 روزه بختيار که در تاريخ ايران پر ماجراترين وقايع روزگار بود شروع شد و بر آن اساس فرمان شاه مبني بر نخست وزيري شاهپور بختيار صادر شد به محض انتشار اين خبر شوراي جبهه ملي در يک نشست کوتاه بختيار را از عضويت جبهه ملي بر کنار نمود و حزب ايران نيز او را از دبيرکلي کنار گذاشت.

پس از اين اقدام شاهپور بختيار طي مصاحبه اي نقطه نظرهاي خود را درباره دولت و برنامه هاي آينده اعلام نمود که خلاصه آن چنين بود .

اميدوارم آيت ا... خميني اين افتخار را به ما بدهند و هر چه زودتر به ايران بازگردند ، نخست وزير بعد از اين افزود کليه احزاب سياسي مي توانند فعاليت نمايند و دولت من مروج دين مبين اسلام در ممکلت خواهد بود و در ضمن اقليت هاي شناخته شده را با ديده احترام مي نگريم بخصوص لوايح محاکمه عاملان فساد و متجاوزان به حقوق عمومي و لايحه انحلال ساواک به مجلس داده خواهد شد .

دکتر بختيار درباره برنامه آينده دولت که ارائه نمود در بخشي از آن آمده : اميدوارم حضرت امام خميني افتخار به ما بدهد و هر چه زودتر به ايران بازگردند .

به عقيده بنده اين يک شگرد سياسي بيش نبود . زيرا شاهپور بختيار براي مقابله با نهضت خميني به صحنه آمده بود .  به مطلب زير توجه فرمائيد :

در توضيحات بخش چهارم صفحه 188 خاطرات ارتشبد قره باغي آمده .... بختيار تا آخرين لحظه به فکر مبارزه با انقلاب بوده و حتي دستور بمباران و کشتار بي دريغ مردم را صادر کرده است . يعني حتي به اندازه قره باغي هم که در روز 22 بهمن ماه همراه با امراي ارتش اعلاميه بي طرفي ارتش امضاء و تسليم کرد حاضر نشد روي خوش به مردم و انقلاب نشان دهد .

يعني شاه هم صراحتاً به اين موضوع اشاره کردو است . اعترفات قره باغي صفحه 120 شاه در پاسخ به تاريخ چنين مي نويسد : شاهپور بختيار ... به وسيله سپهبد مقدم رئيس ساواک به من معرفي شد ... بختيار در اين ملاقات مکرر به مقام سلطنت ابراز وفاداري مي کرد .

بختياري در زمان حكومت منحوس پهلوي

بختياري در زمان حكومت منحوس پهلوي :‌

کتاب آنزان ص 80 : از حماسه هاي خان باباخان اسعد بختياري سخن به ميان آورده است . متن اين داستان برگرفته از کتاب فوق الذکر مي باشد که به نظر خوانندگان محترم مي رسد :

وي در سال 1275 خورشيدي متولد و در يازده سالگي در انگلستان وارد کالج گرديد مدت دو سال در اين دانشگاه به تحصيل پرداخت و در سال 1914 م در هفده سالگي و مقارن شروع جنگ جهاني اول در رشته جبر و شيمي و زبان انگليسي و فرانسه فارغ التحصيل گرديد . به واسطه جنگ عازم سوئيس شد و مدت دو سال نيز در لوزان مشغول تحصيل بود . در سال 1916 م در 19 سالگي به ايران بازگشت . مدتي در ارتش رضاخان بعنوان نايب دوم مشغول خدمت بود و هنگام کودتاي رضاخان 24 ساله بود که فعليت سياسي خود را در منطقه بختياري در سال 1300 خ با تأسيس حزب « ستاره بختياري » توسط تني چند از اقوامش آغاز مي نمايد از سال 1300تا 1312 و به هنگام دستگيريش همواره در تلاش و توسعه فعليت هاي سياسي از محدوده بختياري به مرکز بود و درصد آن بود که به نحوي در دستگاه دولت بويژه وزارت امور خارجه وارد گردد .

لکن سياست دولت مرکزي چيز ديگري بود . نتيجتاً در سال 1312 خ دستگير و در زندان رضاخان شهيد مي گردد .

اما به دنباله سرگذشت بختياري در زمان حکام پهلوي با استفاده از تاريخ نخست وزيران مشروطه نويسنده دکتر باقر عاقلي : صمصام السلطنه پس از پايان دوره نخست وزيري تا پايان گرفتن دوره چهارم مجلس شوراي به بختياري مراجعت کرد و در زادگاه خود سکني گزيد . در سال 1308 خورشيدي وقتي شورش ايلات و عشاير فارس به بختياري نيز سرايت کرد و غائله اي بزرگ بوجود آمد رضاشاه توسط سردار اسعد بختياري از صمصام السلطنه خواست تا غائله را خاتمه دهد و از سوي شاه به وي اختيار کامل داده شد و به غائله بزرگ فارس و بختياري پايان بخشيد .

نجفقلي خان صمصام السلطنه در سال 1309 خورشيدي در سن 79 سالگي وفات يافت و فرزندان او نام خانوادگي صمصام بختياري را براي خود انتخاب کردند .

 به دنبال اين بحث آمده : جعفرقلي خان سردار اسعد سوم در کابينه سردار سپه وزير پست و تلگراف بود و به همراه وي براي تسليم شيخ خزعل به خوزستان رفت سردار اسعد چندي بعد که در عهد رضاشاه در کابينه مستوفي وزير جنگ بود و همراه رضاشاه در مراسم اسب دواني جوايز را تقسيم کرد و در زمان صدارت فروغي بطور ناگهاني توقيف و روانه زندان شد که قبلاً به اين مطلب اشاره شد و عده زيادي از خوانين بختياري همزمان با دستگيري سردار اسعد به دست جلادان رضا شاه به دار آويخته شدند و همچنين شهاب السلطنه بختياري همراه جمع کثيري از رجال ايران اعم از لشگري و کشوري در زمان صدارت سهيلي دستگير و روانه زندان شدند .

پس از سقوط قهرمان ملي شدن شرکت نفت دکتر مصدق ، امير حسين خان ظفر در کابينه زاهدي وزير مشاور و آقاي آقا خان بختيار در زمان صدارت دکتر اقبال وزير کار بود و در کابينه شريف امامي نوبت اول سرلشگر تيمور خان بختيار معاون نخست وزير و رئيس سازمان امنيت بود .

تيمور خان بختيار از کتاب دکتر باقر عاقلي و خاطرات ارتشبد فردوست :

جنايات تيمور بختيار بركسي پوشيده نيست ، وي بنيانگذار سازمان منحوس ساواك در رژيم شاه بود . با تاسيس اين سازمان مخوف تعداد بيشماري از شيرمردان و شيرزنان اين مرز و بوم به شهادت رسيدند و او همچنين از عاملين كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 بود . اما بنا به مقتضيات مقاله نام او و مطالبي از ديگر نويسندگان داخلي و خارجي پيرامون اين شخصيت منفور بختياري را آورده ام .

آورده اند تيمسار خان بختيار تا درجه سپهبدي در زمان محمد رضا شاه نائل آمد و يکي از قدرتمندترين افسران عالي رتبه زمان خود بود و او اولين رئيس سازمان امنيت حکام پهلوي بود .

 ارتشبد فردوست مي گويد: در ملاقاتي که من با تيمور خان داشتم او بيشتر درباره شکار و کوهستان هاي بختياري دور مي زد و نشان مي داد که به کارهاي خطرناک علاقه وافر دارد به سلاح علاقه شديد نشان مي داد و تعدادي اسلحه در خانه اش داشت که به آنها به طرز شگفت آوري عشق مي ورزيد . ارتشبد فردوست مي افزايد تيمور بختيار واقعاً مي توانست در 28 مرداد ماه سال 1342 خورشيدي خودش قدرت را بدست بگيرد در اين مورد هيچ مانعي در برابرش نبود و زاهدي نيز در برابرش کسي نبود از توان فوق العاده رزمي و جسارت تيمور بختيار در هنگام فعاليت بسي داستان ها دارد لذا سپهبد تيمور خان بختيار گويا در سال 1339 خورشيدي به دستور محمد رضا شاه از کار بر کنار و بازنشسته شد .

پس از بازنشستگي عازم اروپا شد و در اروپا مبارزه خود را عليه محمد رضا شاه علني و سرانجام در خاک عراق به دست يکي از اطرافيان خود که يک سرگرد توده اي بود کشته و به زندگي پر ماجراي وي پايان داده شد بيشتر تحليل گران بر اين باورند که اين ترور را ساواک برنامه ريزي کرده بود .

تيمسار بختيار ... با جسارت به دموکرات ها حمله برد و اين تنها نبرد واقعي عليه دموکرات ها بود لذا تيور خان بختيار به خاطر همين شجاعت ... به اخذ نشان نائل آمد.

تيمور بختيار پسر سردار معظم نوه لطفعلي خان امير مفخم از نوادگان حاجي ايل خاني بود و مي توان گفت شجاع ترين فرد از اين خانواده به شمار مي آيد.

نامه عليقلي خان سردار اسعد بختياري به روزنامه تايمز

نامه عليقلي خان سردار اسعد بختياري به روزنامه تايمز :

سردار نامي نهضت مشروطه، سردار اسعد دوم در خصوص نقش سواران جنگي بختياري پيرامون تصرف شهر اصفهان در زمان استبداد صغير محمدعلي شاه چنين خاطر نشان مي کند : اين مطالب از خاطرات دو جناح استفاده شده اند 1-خاطرات کهنسالان بختياري (سواران جنگي در عهد محمدعلي شاه) 2- با بهره برداري از نظريه پرفسور جن – راف ... ترجمه مهراب اميري فصل چهارم ص 255 در اين استناد آمده چند روز پس از تصرف شهر اصفهان بوسيله سواران جنگي بختياري به سرکردگي صمصام السلطنه بختياري، سردار اسعد برادر نجفقلي خان صمصام السلطنه که مدت دو سال در اروپا اقامت داشت تذکري به روزنامه تايمز نوشت. که متن آن در تاريخ بيست و نهم ژانويه سال 1909 ميلادي مطابق با سال 1288 خورشيدي در روزنامه مذکور به شرح زير انتشار يافت. انگيزه تذکر از اين قرار بود : در يکي از شماره هاي روزنامه تايمز به رهبران نهضت مشروطه جسارت شده بود : آن ها را عناصر قدرت طلب و ماجراجو به ملت ايران معرفي کرده بود.

چون اين آگهي بي اساس و بي مورد بود لذا سردار اسعد در پاسخ به مسئولين روزنامه تايمز چنين نوشت و از آن ها خواست مطالب را چاپ کنند و به محضر ملت شريف ايران اعلام نمايند :

آقاي محترم من اجازه مي خواهم بنام برادرم صمصام السلطنه که هر روز به طور دائم با وي در تماس هستم و با پشتيباني ملت قهرمان ايران بويژه قوم پرصلابت بختياري و مردم شريف اصفهان اعلام کنم که اين اظهارات به طور کلي بي اساس و عاري از حقيقت است. تنها هدف برادرم از رفتن به اصفهان پايان دادن به هرج و مرج و آشوب هايي بود که اخيراً در شهر اصفهان واقع شده بود و بيشتر به درخواست مردم اصفهان صورت گرفت و مقصود اصلي وي در حال حاضر ايجاد نظم و آرامش و جلوگيري از مداخله خارجي در امور کشور ايران است و هنگامي که اعليحضرت شاه تصميم بگيرد که مجلس را دوباره افتتاح کند و حق قانوني ملت بزرگ ايران را به آن ها بدهد برادرم بلافاصله خود را تسليم دولت و قانون تصويب شده خواهد کرد و قواي بختياري از اصفهان خارج خواهد شد.

نکته اي که حائز اهميت است : عليقلي خان سردار اسعد با علم به اين که مردم اصفهان از سواران بختياري دعوت کرده بودند که براي پايان دادن به نابساماني هاي پيش آمده از سوي عناصر فرصت طلب و بيگانه به اصفهان جهت نجات اين شهر تاريخي و حساس بشتابند و با آگاهي کامل از نيروي پر توان بختياري، با وجود اين شرايط باز به خاطر پايداري قانون اساسي مخصوصاً فرصت ندادن به دست دشمنان اين مرز و بوم خواهان اين بود که مسئله به صورت مسالمت آميز حل شود و حق مسلم ملت ايران که همان آئين مشروطيت بود بدست آوردند که خود به همين مناسبت يعني تحقق آرمان ملت چندي بعد از اين اعلاميه از اروپا به ايران مراجعت کرد.

حکم وزارت کشور به عليقلي خان سردار اسعد

حکم وزارت کشور به عليقلي خان سردار اسعد :

چون حضرت مستطاب اجل اکرم آقاي حاج عليقلي خان سردار اسعد که در استقرار حقوق مقدسه ملت و اعاده شئون دولت به تحصيل نيک نامي تاريخي و سربلندي ابدي موفق شدند و لازم است خدمات و زحمات خود را در راه ترقي و انتظام مملکت تکميل و تشکرات عمومي را از قبول زحمات آتيه نيز جلب فرمودند. لذا مجلس عالي فوق العاده که به تاريخ 27 جمادي الثاني در بهارستان منعقد شد وزارت جديد داخله را که در اين موقع اهميت مخصوص دارد به حضرت معظم تفويض مي نمايد که حسن کفايت و فرط غيرت خود را در انتظام اين امر به موقع اجرا گذارد.

فتح اصفهان و تهران توسط نيروي پر توان بختياري

فتح اصفهان و تهران توسط نيروي پر توان بختياري  :

ايران نخستين کشور خاورميانه و جهان اسلام بود که اقدام به انقلاب مشروطه کرد . اما برخلاف مشروطه طلبي ديگر کشورهاي خاورميانه که عمدتاً نخبه گرايانه بود ، جنبش مشروطيت ايران پديده اي مردمي بود که ريشه در همه بخش هاي جامعه ايران داشت. جامعه اي که استبداد و خفقان حکام جور دوران هاي مختلف تاريخ را چشيده بود و ديگر فطرت آزادي طلبش تحمل ديکتاتوري همه جانبه شاهان که در دوران قاجاريه به نوعي خودفروختگي ، بي کفايتي و لودگي نيز آميخته بود ، را تحمل نکرد و اولين قدم اساسي براي کسب آزادي و دموکراسي آغاز گرديد.

فارغ از آنکه برخي رهبران مشروطيت چه وابستگي هايي داشتند و نيز انحرافاتي که در بطن مشروطيت پديد آمد – که نهايتش منجر به پيدايش ديکتاتوري منحوس پهلوي گشت – کساني هم بودند که بي هيچ منتي و بدون داشتن چشمداشتي ، مردانه و در گمنامي تمام تن به مرگ سپردند تا اولين تلاش محکم مردمسالاري ملت ايران براي هميشه در تاريخ ثبت گردد.

در اين بين دلاوران قوم سلحشور بختياري که هرگاه اندکي قدرت پيدا مي نمودند آن را در راه حفظ استقلال و سرفرازي ايران صرف مي نمودند ؛ جايگاه بزرگي در پيدايش و پيروزي جنبش مشروطه داشتند. تلاش در راه کسب ابتدائي ترين حقوق مدني ، که بعدها برايش تاوان هاي سنگيني همچون تکه پاره شدن سرزمينشان ، سرکوب همه جانبه و ظلم هاي بيشماري که از سوي سلسله پهلوي اعمال شد ،  پرداختند.

مرداني که رشادت شان توسط برخي مورخان مغرض ، مورد بي مهري فراوان قرار گرفت ، به اميد فردايي بهتر براي ايران ، حماسه هاي بزرگي چون فتح اصفهان ، فتح تهران و ... آفريدند که از آن ها به عنوان برگ هاي زرين جنبش مشروطيت ياد مي شود.

در انقلاب مشروطه ، هرکدام از شهرها داراي شرايط خاص به خود بودند. از آن جمله اصفهان وضعيت پيچيده اي داشت. ظل السطان از زمان ناصرالدين شاه حاکم مطلق آن بود . گرچه در روزهاي پيروزي انقلاب مشروطه ، با اصرار مردم و روحانيون اصفهان و با تصويب مجلس اول از اصفهان عزل شد ، اما دار و دسته ي او در اصفهان که در تشکيلات اداري و ترکيب اجتماعي ، سياسي اصفهان نفوذ زيادي داشتند. فرصت را از حاکمان جديد سلب مي کردند. حاج حسينقلي خان معين الدوله ، سلطان حسين ميرزا نيرالدوله ،حسينقلي خان نظام السلطنه ، علاء الملک و سرانجام ميرزا محمدخان اقبال الدوله ي غفاري پس از عزل او به ترتيب به حکومت اصفهان فرستاده شدند.اما نتوانستند بر اوضاع مسلط شوند.

گرچه اقبال الدوله غفاري براي تسلط بيشتر بر اوضاع استبداد شديدي از خود نشان داد. اما در اين موقع انقلابيون اصفهان که جناح با نفوذ ديگري بودند، انسجام بيشتري يافته بودند آنان انجمن فعالي تشکيل داده و چهره هاي فعالي چون ؛ حاج آقا نورالله نجفي ، حاج آقا محمد جوباره اي ، سيد حسن مدرس سفه اي ، حاج ميرزا علي اکبر شيخ الاسلام ، ميرزا آقا خان محاسب الدوله ، ميرزا علي اکبر خان سرتيپ و دکتر حافظ الصحه ، آنان را اداره مي کردند. آنان از ايل بختياري نيز براي مبارزه با استبداد دعوت به عمل آوردند. حاج آقا نورالله نجفي از چهره هاي با کفايت و فعال انقلاب مشروطه بوده و فعاليت خود را از 1316 هجري قمري با ابعاد گسترده اي آغاز کرده بود. تشکيل بسيج ملي در اين زمان نيز از ابتکارات ويژه وي در اصفهان بود . او براي بسيج مردم بختياري ، چهره اي مبارز و فعال که با ايل بختياري آشنايي کامل داشت ، به ميان ايل گسيل مي دارد اين فرد دکتر مسيح الله خان دانشور علوي بود که داراي روابط خوبي با خوانين اين ايل بوده است.

در آن موقع صمصام السلطنه از ايلخاني گري بختياري عزل شده بود ، برخي از نويسندگان عزل او را به علت پيوستن به انقلابيون قلمداد مي کنند. اما خبرنگاران « تايمز» ديويد فريزر که شخصاً در اين سال از سرزمين بختياري ديدن کرده است مي نويسد که صمصام السلطنه از شنيدن عزل خود بي نهايت رنجيده خاطر شد. ولي از روي احتياط نخواست علناً بر ضد شاه اقدام کند و ترجيح داد خشم خود را پنهان دارد ولي بعداً زير نفوذ برادرش ؛ علي قلي خان سرداراسعد تغيير عقيده داد . اين مطلب که سردار اسعد در پيوستن صمصام السلطنه به انقلاب مشروطه نقش داشته است که در کتاب دانشور علوي که از چهره هاي فعال مشروطه خواهان اصفهان بوده نيز پيدا است.

او مي نويسد : « اما ماه شعبان 1326 هـ . ق حاج عليقلي خان سردار اسعد که از اروپا محرمانه به بختياري آمده بود به طور ناشناس وارد جلفاي اصفهان شد و در منزل يوسف خان ارمني معلم سابق پسر هاي خود سکونت اختيار کرد و بلافاصله به وسيله يک نفر بقال مسلمان که در جلفا دکان داشت ، ورود خود را به حاج آقا نورالله اطلاع داد و تقاضاي ملاقات محرمانه نمود. شب همان روز حاج آقا نورالله از محاسب الدوله ، دکتر ميرزا ميسح خان و محمدرضا ميرزا رئيس تلگراف خانه و حاج ميرزا حسين خان انصاري که از اعضاي محترم کميته سري بودند دعوت به عمل آورد و نامبردگان چهار ساعت از شب گذشته به تدريج وارد منزل حاج آقا نورالله شدند. در ساعت مقرر سردار اسعد با لباس مبدل مندرس وارد شد و پس از احوال پرسي با عموم حضار ، بلافاصله دست حاج آقا نورالله و ميرزا مسيح خان را گرفته براي مذاکرات محرمانه به اتاق ديگر رفت. اين مذاکرات سه ساعت متوالي به طول انجاميد و چون نزديک صبح شد ، سردار اسعد به جلفا بر گشت و سايرين هر يک به منازل خود رفتند .»

وي مي افزايد روز بعد سردار اسعد به طرف بختياري حرکت کرد بنابراين فکر تصرف اصفهان  و شرکت فعال بختياري در آن از اين جلسه محرمانه بايد شروع شده باشد و بختياري ها زير نفوذ سردار اسعد اقدام به تصرف اصفهان کردند . سردار اسعد ارتباط خود را با ايل همچنان حفظ کرده و نماينده اي هم از پاريس براي ارسال پيام هاي لازم گسيل داشت. اين نماينده که در منابع گاهي مرتضي قلي بختياري و گاهي يوسف خان بختياري ذکر شده است ، در تهران با محمدعلي شاه نيز ملاقات کرد اما ماموريت خود را فاش نساخت از آن طرف وقتي جنبش مشروطه خواهي در اصفهان به اوج خود رسيد در انجمن مقدس اصفهان طي جلسه اي همکاري ايل بختياري مطرح شد و دکتر مسيح الله خان همراه برادرانش ، دکتر عيسي خان و دکتر نورالله دانشور علوي به بختياري گسيل داشتند.

حاج سياح مي نويسد ، انجمن اصفهان ، قرآني به نزد صمصام السلطنه فرستاد و از تعديات اقبال الدوله حاکم اصفهان دادخواهي کرد. هيات اعزامي اصفهان ابتدا با يکي از متنفذين چهارمحال به نام رحيم خان چالشتري صحبت کرد و سپس نظام صمصام السلطنه را جلب نمود و صمصام السلطنه از خوانين و بزرگان بختياري دعوت کرد تا در ظرف يک هفته در مقر او « شلمزار» گرد شوند و در جلسه اي که قريب به دويست نفر از سران بختياري در آن حضور داشتند، دکتر مسيح الله خان به ايراد سخن پرداخت ، جمع حاضر قول مساعدت دادند اما صمصام السلطنه از عموزاده خود ابراهيم خان ضرغام السلطنه که از مدت ها قبل بر رياست ايل با هم اختلاف داشتند ، خوف داشت و آن را سد راه اين طرح مي دانست. ضرغام السلطنه زير نفوذ رهبر فرقه دراويش چهارمحال ، حاج آقا سيد احمد نوربخش بود . وي ضرغام السلطنه را تشويق مي کند تا به انقلابيون بپيوندد. با تلاش دکتر مسيح خان و سيد احمد نوربخش اتحاد بين اولاد حسينقلي خان ايلخاني به نمايندگي صمصام السلطنه و اولاد رضاقلي خان ايلبيگي به نمايندگي ضرغام السلطنه فراهم آمد و تصميم فتح اصفهان در جلسه اي در قريه دزک که ميزبان آن فتحعي خان سالار مويد پسر امير مفخم بود ، گرفته شد . پس از چند روز صمصام السلطنه در قريه چهاربرجي در چهار فرسنگي اصفهان با حاج آقا نورالله و برادر بزرگش آقا نجفي ملاقات کردند و طي پيمان نامه اي قرآني مهر کردند و بدينگونه تصميم هايي براي فتح اصفهان گرفته شد.

گويا در همين هنگام که براي اصفهان برنامه ريزي مي شده است ، ابوالقاسم خان پسر  بزرگ ابراهيم خان ضرغام السلطنه که حاکم قمشه ( شهرضا ) بود ، توسط اقبال الدوله دستگير و زنداني مي شود. اين اقدام حاکم اصفهان حرکت بختياري ها را تصريع مي بخشد و ضرغام السلطنه در روز هشتم ذي الحجه 1326 هـ ق با حدود يکصد و ده سوار و پياده طبق نظر مرشد خود با شعار « علي ولي الله » از فرادنبه به سمت اصفهان حرکت مي کند و در فرداي آن روز وارد اصفهان مي شود و با کسب اجازه از علماي اصفهان و مرشد خود جنگ را شروع مي کند و براي اين اقدام دوازده نفر از برادران و خانزادگان بختياري را به نام دوازده امام انتخاب مي کند.

بلافاصله اقبال الدوله به سفارت انگليس پناهنده مي شود و دولتيان شکست مي خورند .خبر فتح اصفهان در قهفرخ ( فرخ شهر فعلي ) در دهم ذي الحجه 1326 هـ . ق به صمصام السلطنه رسيد. او طي نامه اي به ضرغام السلطنه چنين نوشت : « جناب نور چشم اجل ، رقيمه ي شريفه به مصحوب فرستاده ي مخصوص خودتان لدي الورد رسيد. از بشارت واقعه و التفات هاي روساي روحاني مستحضر و زائدالوصف مسرور شده ، حقيقت آفرين بر اشخاصي که صاحب غيرت و حقيقتند . شهدالله عموم عهد و پيمان خودشان را بجا آوردند . حالا نوبت ماست. ان شاء الله ...»

صمصام السلطنه که در 12 ذي الحجه 1326 هـ . ق (4 ژانويه 1909 م ) وارد اصفهان شد. به دنبال اين اقدام حاکم اصفهان استعفاي خود را نوشته و خانواده ظل السلطان خود را تحت حمايت انگليس قرار داد. روز دوازدهم ذي الحجه صمصام السلطنه با قريب هشتصد نفر وارد اصفهان شد و بدين گونه شهر اصفهان فتح شد و اين در حالي بود که آنها از کمک هاي بي دريغ اهالي اصفهان و اطراف برخوردار شدند.

محمد علي شاه براي چاره کار سه روز بعد از فتح اصفهان سه نفر و از جمله يک نفر بختياري را به اصفهان فرستاد ، اما مجاهدين تهران که با هوشياري مراقب اوضاع بودند مجدد الاسلام کرماني را که با بختياري ها مناسبات نزديکي داشت ، به همراه دو نفر ديگر به اصفهان فرستادند و تلاش هاي فرستادگان شاه را خنثي کردند .

در همين زمان در تهران نيروهاي بختياري تحت فرماندهي امير مفخم آماده ي رفتن به اصفهان براي مقابله با بختياري هاي فاتح اصفهان شدند.مجاهدين به همين خاطر علي آقايزدي را به ميان آن ها گسيل داشتند او تلاش زيادي نمود تا آن ها را از رفتن باز دارد. اما قبل از آن محمدعلي شاه که از اقدام بختياري ها دست پاچه شده بود ، سران بختياري مقيم تهران را جمع کرده به آن ها به قيد قرآن قسم داد تا به او وفادار باشند. او حتي مقام ايلخاني گري را مجدداً به صمصام السلطنه داد. اما صمصام السلطنه اکنون بزرگ تر از آن بود که شاه فکر مي کرد ، او به عنوان قهرمان ملي مطرح شده بود. سفراي روس و انگليس از شاه خواستند تا او را به حکومت اصفهان برگزيند ولي شاه نپذيرفت.

در آن شرايط صمصام السلطنه از سردار اسعد خواست تا از طريق هندوستان سريع به ايران حرکت کند و نظر خود را طي تلگرافي به خوانين مستقر در تهران و اصفهان و بختياري اعلام نمايد . سردار اسعد نيز طي تلگراف هايي به بختياري ، چهار محال ، تهران و اصفهان از خوانين خواست تا از اختلاف خانوادگي جلوگيري کنند تا او برسد. از طرف ديگر از تبريز و استانبول و نجف و جاهاي ديگر تلگراف هايي به صمصام السلطنه و انجمن اصفهان فرستادند و او را تشويق و تائيد کردند و از او خواستند تا براي رسيدن به مقصود نهايي از هيچ کوششي دست برندارد. سردار اسعد در ارائه خط مشي به صمصام السلطنه طي تلگرافي مي نويسد: « البته تجلي اعلام مشروطيت و تشکيل انجمن ولايتي را کرده ايد در تعويض امور حکومتي به انجمن موافق قانون مشروطت و آسايش تبعه ي خارجه و نظم شهر اقدامات فوري نماييد.»

به دنبال اين تلگراف که در روز هفتم ژانويه مطابق با 14 ذي الحجه صورت گرفته است در هشتم ژانويه ، صمصام السلطنه به اهالي اصفهان اعلام مي کند که اگر اهالي در عرض سه روز نمايندگان خود را براي انجمن مشروطه محلي انتخاب نکنند بختياري ها سه نفر از علما را برداشته ، از شهر خارج خواهند شد و اهالي را به اراده شاه و سربازان وا مي گذارند.

در اين هنگام علماي نجف اشرف نيز طي تلگراف هايي صمصام السلطنه را تقويت کردند و از او خواستند تا ماليات به دولت پرداخت نکند تا مجلس شوراي ملي منعقد شود و از مردم نيز خواستند صمصام السلطنه و ضرغام السلطنه را تا مادامي که در اين مقصود باشند ياري نمايند.

اگر اين تلگراف هاي علماي نجف اشرف و انقلابيون ديگر و سردار اسعد نبود ، شايد مجاهدين بختياري طرح جامعي براي انقلاب سراسري نداشتند.چنانکه در سوم محرم 1327 هـ .ق (26 ژانويه 1909 م ) برکلي سفير بريتانيا در ايران طي گزارشي به ادوارد گري وزير امورخارجه آن کشور مي نويسد : «صمصام در صحبت با کنسول هاي ما صحبت آشتي جويانه داشته است. او مي گويد وقتي به او تامين جاني داده شود و به مردم اصفهان مشروطه اعطا شود ، او مايل به رجعت است . ولي اگر نيروي نظام بر ضد او بفرستند نه او اصفهان را ترک مي کند و نه اهالي از او دست بردار هستند.»

در يازدهم ربيع الاول 1327 هـ .ق صمصام السلطنه طي تلگرافي به تهران نوشت : « چون شاه دادن مشروطيت را دريغ مي دارد ، بختياريان بر آن شده اند که بسوي پايتخت پيش بروند و درخواست هاي خويش را به زور شمشير بستانند .» و بدين گونه صمصام السلطنه در برهه اي پيچيده از تاريخ ايران از رقابت هاي فاميلي پاي به ميدان سياست نهاد. حمايت هاي مجاهدين ، علماي نجف و ارائه خط مشي از راه دور توسط سردار اسعد ، قريب به دو ماه او را سر پا نگه داشت تا آنکه سردار اسعد وارد ايران شد و به يک دوره تصميم گيري هاي ضد و نقيض او در سياست پايان داد.

 ادوارد بروان درباره اهميت اين حرکت مي نويسد : « ايستادگي تبريزيان به پايان رسيده بود و شاه براي دريافت وامي از دو دولت درصدد اعاده ي مجلسي دست نشانده بود. ولي اين خودکامگي ها يکباره با پيش آمد ها درست درنيامد . چنانکه رازهاي شگفتي همواره در سرنوشت اين سرزمين است . اين باره هم حوادث غير مترقبه همه ي اين نقشه ها را نقش بر آب کرد.»

بهـرحال سردار اسعـد با فـتح شدن اصـفهان ، راهـي ايران شد . ابـتدا با شيخ خزعـل، شيخ قـدرتمند اعـراب " بني کعـب " خوزستان ملاقات کرد و با او متحد شد. سپس وارد بخـتياري شد. متعاقب آن با خوانين قـشقايي سوگـند نامه اي را امضا کرد. هـم پـيمان شدن با خوانين و شيوخ، بسيار حياتي بود. زيرا او براي حـرکت به سمت تـهـران، مي بايستي از پشت سر مطمئن باشد. بخصوص اينکه خوانين قـشقايي و بخـتياري با هـم رقابت ديرينه داشتـند، و شيخ خـزعـل نيز ضمن رقابت با خوانين بختياري، با محـمد عليشاه راه مسالمت آميزي را در پـيش گـرفته بود.

سردار اسعـد پس از عـقد قرارداد با رؤساي ايلات مذکور، درصدد اتحاد با رقـباي خانوادگي خود برآمد. خانوادهً حاج ايلخاني، مشکـل اصلي او محسوب مي شد. لطفعـلي خان امير مفـخـم، براي مقابله با تـهاجم بـختياريها به تهـران، در قم موضع گرفته بود. برادر او نصيرخان سردار جـنگ، از محاصرهً تـبريز دست برداشته، براي پـيوستن به امير مفـخم، راهـي قـم بود، و برادر ديگـرشان، سردار اشجع بهـمراه خسروخان سردار ظفر ( برادر سردار اسعـد ) براي جـمع آوري نيرو، بسمت بخـتياري در حرکت بود.

تـنها غـلامحسين خان سردار محتـشم بعـنوان ايل بـيگي ايل بخـتياري در خوزستان بسر مي برد. بر خلاف برادرانش که در ضديت کامل با سردار اسعـد بسر مي بردند، زمينه هاي اتحاد بـين سردار محتـشم و سردار اسعـد از قـبل توسط سردار ظفر فراهـم آمده بود. سردار ظفر که به رقابتهاي فاميلي خيلي اهـميت مي داد در 19 رمضان 1326 هـجري قمري با سردار محتـشم پـيماني بسته بود که براساس آن سردار محتـشم سوگـند ياد کرده بود تا نسبت به سردار ظفر و سردار اسعـد وفادار بماند.

بنابراين زمـينه اتحـاد براي سردار اسعـد کاملا فراهـم بود. او مجـدداً با سردار محتـشم هـم پـيمان شد. سردار ظفـر نيز از قـم بسوي بخـتياري آمده، عـليرغـم سوگـندي که به اميرمفـخم، مبني بر عـدم خيانت به محـمد عـليشاه، خودره بود، به سردار اسعـد پـيوست. او در اين باره مي نويسد:

" با اينکه من بر سر سوگـند و پـيمان خود ايستاده بودم، کم کم فـهـميدم اميرمفـخم و سلطانـقـلي خان مي خواهـند بـنياد فرزندان مرحوم ايلخاني را براندازند و به مشورت و هـمدستي يکديگـر نوشته، تمام ايلات ايلخاني را از شاه گـرفته بودند که امير مفـخم و هـر که با او برادر کرده، هـم خيال باشد، تـقـسيم کـنند ".

سردار اشجع وقـتي که به بخـتـياري رسيد، حاجي بي بي، يکي از زنان حاج ايلخاني را با خود هـمراه کرد و به تـشويق او، زنـهـا و بچـه هاي منطقهً اردل به داد و فرياد پـرداخته و فرزندان حاج ايلخاني را به اتـحاد دعـوت مي کردند. اما حـضور چـهـرهً بانفـوذي چـون سردار اسعـد در ايل، باعـث اتحاد بخـتياريها شد. در عـين حال تعـدادي از بستگـان حاج ايلخاني و بعـضي از فرزندان حاج ايلخاني هـمچـنان به پـيمان خود با محـمد عـليشاه وفادار ماندند و حتي سردار محتـشم که به سردار اسعـد پـيوسته بود، نيز به حال خود رهـا نشد، و سردار اشجع جـمعـي نيرو تـدارک ديده، به فرماندهـي شهـاب السلطنه به تـهـران اعـزام کرد.

از آنطرف سردار اسعـد با هـمراهي خوانين بخـتياري و انقـلابـيون ديگـر، سپاهـي قريب به هـفتصد نفر جمع آوري و راهي تهـران شد. و قبل از حرکت طي نامه اي به شيخ السفرا، وزير مخـتار اتريش، هـدف از حرکت خود را تـشريح کرد و از دولتهـاي قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامي در ايران خودداري کـنند.

در اين سفر، جـمعي از روساي بخـتياري او را هـمراهي مي کردند؛ از جـمله الياس خان صارالملک و سالار مسعـود که جزء نيروهاي بخـتياري مستـقر در تـبريز بود. آنها بطور فراري خود را به بخـتياري رسانده بودند.

پس از حرکت سردار اسعـد، سردار بهـادر و غـلامحسين خان سردار محتـشم با سپاهي براي پـيوستن به سردار اسعـد راهي تهـران شدند و سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ايلي هـم پـيمان شدند.

سردار اسعـد در حرکت خود به سمت تـهـران، مشکـل اصلي خود را برخورد با نيروهاي بخـتياري به فرماندهـي امير مفـخم مي دانست و تلاش زيادي نمود تا با آنها درگـير نشود.  براي اين مقـصود نامه هايي به او نوشت، تا اگـر مي خواهـد به شاه وفادار بماند با نيرهاي ديگر درگـير شود. زيرا درگـيري با نيروهاي بخـتياري، ايل را به خاک و خون مي کشاند. سالار فاتح که جزء نيروهاي مجاهـدين شمال بوده است، از عـدم تمايل سردار اسعـد به جنگ بخاطر ترس از اخـتلافات خانوادگـي سخن مي گويد.

دانشور عـلوي نوشته است که امير مفـخم و سردار جـنگ در باطن با سردار اسعـد هـمفکري داشتـند. اما اين سخن بنا به مقاومت هايي که امير مفـخم از خود نشان داده است، صحيح بنظر نمي رسد. و چـنانکه که کسروي نيز نوشته است، او تا آخر ايستادگي کرد. اسنادي نيز اين سخن را تائيد ميکند.  چنانکه سردار اسعـد طي تـلگـرافي از تهـران به صمصام السلطنه نوشته است:

"از قم حرکت کردم به ملاحضهً جـنگ برادري و حـفظ خانوادگي پهـلو خالي تمام را به چپ راه رفـته، بلکه جـنگي در خانواده فراهـم نيايد. هـر چه ملاحضه حـفظ خانواده را نمودم آخر امير مفـخم و سردار جـنگ به لجاج اتحاد سردار محتـشم و سالار اشرف و سردار اشجع شد. تاخت و يورش سرما آورده .... ".

وي سپس کشته هاي دو جـناح از بختياري ها را صد نفر نوشته است. امير مفـخم نيز طي نامه اي به سردار محتـشم ضمن شرح درگيري و شمردن کشته ها، نوشته است: " انشاءالله اميدوارم به فضل خداوند تبارک و تعـالي فردا يا پس فردا کارشان خـتم شود".

بهـرحال بخـتياريها آماده حـرکت شدند، گـرچه تصميم جـديد شاه مبني بر اعادهً مشروطيت آنها را مردد کرد، اما سپس به خدعهً شاه پـي بردند. در سپاه آنها، سردار اسعـد، يوسف خان امير مجاهـد، مرتضي قلي خان صمصام و جمع ديگـري از سران بخـتياري و دکتر دانشوري علوي حضور داشتـند.

بالاخره نيروي بختياري  در 24 جمادي الثانيه 1327 هجري قمري وارد تهـران شد. آنها براي رسيدن به تهـران درگيريهاي پراکـنده اي با بخـتياريهاي طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدين که با طي نزديک به 1111 کيلومتر ( 690 مايل ) توانسته بودند بهـم برسند، طي جلساتي در بادامک، طرح حمله به تهـران را ريختـند. خبرنگار تايمز مي نويسد: " حرکت ناگـهاني آنان بسي زيرکانه و بنحو درخشاني انجاميد، بدون انداخـتن تيري توانستـند رخنه به شهر نمايند".

آنان که براي ورود به تهـران با مجاهـدين تهـران هـماهـنگي هايي نموده بودند، از سوي مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـيريهاي پـراکنده، شهـر به تصرف مجاهـدين درآمد؛ و در روز جـمعه 27 جمادي الثاني سال 1327 هـجري قمري( 21 تـير 1288 خورشيدي - 16 جولاي 1909 ميلادي ) داستان جـنگ پايان يافت. و در ساعت 8.5 صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـين بنام اميربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.

فاتح ملي عليقلي خان سردار اسعد بختياري

فاتح ملي عليقلي خان سردار اسعد بختياري :

بعد از كشته شدن حسينقلي خان بين سالهاي 1299 تا 1327 هجري قمري ايل بختياري دوره پر فراز و نشيبي را پشت سر نهاد . عليقلي خان فرزند حسين قلي خان بود كه با مقام سرتيپي رئيس سواران بختياري در تهران بود . در اين دوران اسفنديار خان ايل خان بختياري بود . تا اينكه اختلافي در سال 1318 ه ق بين اسفنديار خان سردار اسعد اول و امير مفخم پيش آمد . اما با درايت و تيز هوشي عليقلي خان اين ماجرا فيصله يافت .

عليقلي خان سردار اسعد مرد مقتدر اين بخش از تاريخ اكنون در دستگاه دولتي نفوذ كاملي داشت و حرف اول بختياري را او مي زد . وضع اينگونه مي گذشت تا اينكه دوران پادشاهي محمد علي شاه رسيد . در آخرين روزهاي حكومت شاه ، سردار اسعد بختياري و خسرو خان سردار ظفر از ايران خارج شده و راهي اروپا شدند اما با نشستن محمد علي شاه به تخت شاهي به صلاحديد عليقلي خان ، سردار ظفر به ايران بازگشت تا آماده دفع توطعه هاي احتمالي شاه جديد و اطرافيانش بر عليه بختياري باشد .

بختياري و قاجاريه

بختياري و قاجاريه :

در بخش از تاريخ ، مردان سياسي – اجتماعي و رزمي بختياري يك سر و گردن از ديگر اقوام ايران بلند تر بودند . با روي كار آمدن آغا محمد خان قاجار ، ابدال خان بختياري كه از جانب حكومت زند به عنوان والي بختياري منسوب شده  بود با متحد كردن طوايف هفت لنگ و چهار لنگ به مبارزه با آغا محمد خان قاجار در 1199 هجري برخاست .  

اين جنگ تا تا يال 1203 هجري قمري ادامه داشت . ابدال خان يك بار قاجارها را شكست داد و اين پيروزي در حالي بود كه هر دو طايفه هفت لنگ و چهار لنگ دوشادوش ابدال خان بر عليه قاجاريان مي جنگيدند . اما مدتي بعد شاه قاجار با ايجاد تفرقه ميان طوايف بختياري توانست ابدال خان را شكست داده و اورا بكشد .

محمد تقي خان بختياري يكي از مقتدر ترين خوانين بختياري در آنزمان از سال 1249 تا 1257 براي دستيابي به حكومت مركزي ايران قيام هاي بزرگي در پهندشت خوزستان بپا كرد . هدف محمد تقي خان از بر پا كردن قيام ها بيشتر گرفتن انتقام پدرش علي خان بود كه به دستور فتحعلي شاه چشمانش را ميله كشيده بودند .

محمد تقي خان در آخرين سال پادشاهي فتحعلي شاه در سال 249 هجري قمري بر ضد دولت مركزي طغيان كرد . وي با غارت اموال ديواني كه به تهران حمل مي شد ( حدود بيست هزار تومان ) فصلي از پيروزيهاي معجزه آساي خود را آغاز كرد . پس از آن با 8000 سوار بختياري به قصد تصرف شوشتر راهي آن ديار شد كه حاكم شوشتر بدون درگيري تسليم محمد تقي خان بختياري شد ، پس از آن دزفول ، رامهرمز و بهبان نيز زير سيطره ي حكومت بختياري در آمدند . در همين زمان بود كه محمد تقي خان بار ديگر 600 هزار تومان ماليات فارس را به نفع قشون بختياري ضبط كرد .

در همين دوران بود كه محمد تقي خان بختياري شيخ ثامن رئيس قبيله كعب عرب  را از فلاحيه اخراج كرد كه لرد كرزن نيز بر اين مطلب اذعان دارد .

شورش محمد تقي خان بختياري تا جلوس محمد شاه به تخت سلطنت ادامه داشت تا اينكه محمد شاه برادر محمد تقي خان را به گروگان گرفت و قيام بختياري در اين مقطع از زمان پايان يافت .

محمد تقي خان از جايگاه بلندي در منابع خارجي برخوردار بود . او اولين كنفدراسيون در ايل بختياري بود و گفته شده كه او جمع آوري ماليات را بر اساس توانايي هر منطقه وضع و امنيت ويژه اي را برقرار نموده بود . تا جايي كه دزدي و راهزني در زمان وي بطور كلي منسوخ شده بود .

سرانجام طومار اين خان بزرگ از بختياري توسط منوچهر خان معتمد الدوله در هم پيچيده شد . در زماني كه منوچهر خان معتمد الدوله با محمد تقي خان بختياري در حال بستن قرارداد صلح ميان بختياري و حكومت مركزي بودند ، معتمدالدوله به قرآن مجيد قسم يد كرد كه محمد تقي خان در امان باشد . اما در عين ناجوانمردي او را به بند كشيد و محمد تقي خان پس از سالها در زندان بدرورد حيات گفت .

پس از آن اوضاع بختياري آشفته شد و همه خوانين مي كوشيدند جايگاه محمدتقي خان را تصرف كنند تا اينكه حسينقلي خان بختياري توانست بر كل سرزمين بختياري حاكم شود . اما اين تسلط تنها بر هفت لنگ بود ، حسينقلي خان پس از درگيريهاي متوالي پسر ابوالفتح خان را كه والي چهارلنگ بود به قتل رسانيد و با كشتن دو تن از خوانين ديگر توانست قدرت خود را بر هفت لنگ و چهارلنگ بگستراند .

حسينقلي خان توانست شكوه بختياري در زمان محمد تقي خان را باز گرداند و مير عبدا... شيخ متمرد طايفه شريفات با اولاد خليل عرب كعب را سركوب كرد ، بهبهان ، قسمت اعظمي از خوزستان ، رامهرمز ، چهارمحال ، فلاورد ، خانه ميرزا و... را در يد قدرت بختياري قرار داد .

حسينقلي خان هم عصر امير كبير يگانه منجي دوره قاجاريه بود و از نصايح آن بزرگوار بهره ها برد . بصورتي كه چندين نامه بين آنان رد و بدل گشت و....

در زمان حسينقلي خان بختياري در اوج قدرت خود در قاجاريه بود ، به قسمتي از نامه ظل السلطان به فتحعلي شاه قاجار توجه فرماييد : ... در هزاران مورد از خطاي آنان چشم پوشي كردم ... و به ملاحظاتي چند ساكت شدم و اين سكوت غلام آنان را مغرور تر كرد .... به حدي كه هروقت اسم مبارك شاه يا غلام برده مي شود ، بوته خاري را از زمين كنده و مي گويند شاه پيش ما به اندازه اين خار قدر و منزلت ندارد .

اقتدار بختياري در آنزمان ادامه داشت تا اينكه حسينقلي خان بدستور ظل السلطلان در رجب 1299 هجري قمري كشته شد .

بختياري در زمان زنديه

بختياري در زمان زنديه :

كيفيت زندگي مثبت بختياري ها به گونه اي است كه هر محقق و تحليلگر را خواه ناخواه به تامل و تفكر وا مي دارد . احمد پتاهي سمناني در كتاب لطفعلي خان زند چنين نوشته است : پس از مرگ نادرشاه افشار سردارانش هركدام از نقطه اي سر بر آوردند و براي ربودن تاج و تخت رقابتي سخت را آغاز كزدند . مهمترين مهره هاي اين بازي قدرت عبارت بودند از ؛ كريم خان زند ، عليمردان خان بختياري و ابوالفتح خان بختياري .بر طبق اسناد عليمردان خان بختياري به قصد ربودن اصفهان از چنگ ابوالفتح خان لشكري انبوه فراهم كرد و به اصفهان هجوم برد و پس از جنگي سخت سپاه عليمردان خان از ابوالفتح خان كه بيشتر سپاهيانش را دلاوران هفت لنگ تشكبل مي دادند شكست خورد و عليمردان خان به گلپايگان گريخت .

عليمردان خان پس از اتحاد با كريم خان زند متحد شد و هردو به اصفهان حمله ور شدند و توانستند والي اصفهان (ابوالفتح خان) را شكست داده و قلمرو او را تصرف كنند .

نهايتا عليمردان خان بختياري بعد از نادرشاه افشار به پادشاهي رسيد و عموم چهار لنگ و هفت لنگ را متحد ساخت . وي چندي بعد توسط افراد كريم خان زند به صورت ناجوانمردانه اي كشته شد .

 

بختياري و افشاريه

بختياري و افشاريه :

مورخين و نويسندگان از تسخير قلعه قندهار در عهد نادرشاه افشار توسط دلاورمردان بختياري به كرات سخن گفته اند كه اين خود دليل قدرت شگرف بختياري در طول تاريخ است .

نادرشاه پس از فتح قندهار به قصد تصرف هندوستان حركت مي كند و در جنگي مهيب سپاه محمد شاه گوركاني پادشاه هند شكست خورد . در اين جنگ نادرشاه 4000 نفر سوار جنگي داشت كه 1000 نفر آنها بختياري بودند .

ميرزايي در كتاب بختياري و حكام قاجاريه چنين آورده است : بختياريها با جمعيتي قريب به يكصد هزار خانوار و با روحيات نظامي ويژه خود در زمان نادرشاه افشار در حياط سياسي ايرا نقش بسزايي داشته اند . از سال 1143 تا 1148 هجري قمري يكي از دل مشغولي هاي نادرشاه از داخل ايران بختياري ها بودند . اين ايل بزرگ در سال 1143 قيام كرد و تا سال 1148 ادامه داشت . از گسيل سپاه بيست هزار نفري نادرشاه در سال 1145 هجري قمري براي قلع و قمع كردن بختياري ها و شكست سپاه بيست هزار نفري نادرشاه مي توان به قدرت بي نظير بختياري در آنزمان پي برد .

از بزرگترين شورشها بر عليه نادرشاه در اين دوران مي توان به قيام عليمرداني اشاره كرد كه بعنوان حماسه اي جاودان در بختياري ثبت كرديده است .

بختياري در زمان افغان ها

بختياري در زمان افغان ها :

داستان پر ماجراي محمود افغان و اشرف افغان و استيلاي آنان بر قسمتي از خاك مقدس ايران ياد آور اين هجوم وحشيانه در سال 1134 هجري مي باشد كه در سال 1145 پايان پذيرفت . هرچند اين وحشيان نتوانستند بر تمام ايران تسلط كامل يابند ، اما در طول حكومت خود خرابيهاي جبران ناپذيري ببار آوردند . دليل عدم نفوذ آنان بر كل ايران همانا وجود دليرمردان خستگي ناپذير بختياري بود .

محمود افغان بعد از فتح اصفهان براي مطيع كردن بختياري ها با سپاهي انبوه و خونخوار بقصد تسخير سرزمين غير قابل نفوذ و خستگي ناپذير بختياري به اين سرزمين قهرمان خيز در حال  حمله بود كه ناگاه در محاصره شيرمردان بختياري گرفتار آمدند و گروهي زيادي از سپاهش بدست تواناي بختياري ها به هلاكت رسيدند .

پناهي در كتاب تاريخ شاه سلطان حسين صفوي چنين آورده است : اسناد معتبري وجود دارد كه افغانها نيز مانند ديگر اشغالگران تاريخ هرگز نتوانستند وارد سرزمين بختياري ، اين خطه پهلوان پرور و پر افتخار شوند .

يكي از تحليلگران تاريخ مي گويد : ... اشرف افغان در اصفهان حالت دفاع از خود گرفته بود در حالي كه از بيم سواران جنگي بختياري بسيار در هراس و وحشت زده بود .

بختياري در دوران صفوي

بختياري در دوران صفوي :

در دوران صفوي نيز بختياري همچنان قدرت و نفوذ خود را حفظ كرد كه البته به حق لياقت و درايت اين همه نفوذ و قدرت را نيز داشت .

تاريخ وم پر صلابت بختياري بدليل كوتاهي مورخين در نگارش وقايع آن در بعضي از مقاطع زماني در پرده ابهام مانده . بدليل همين ابهامات در حال حاضر ترسيم چهره اي واضح از آن مشكل است .

از سردار اسعد بختياري منقول است : شاه اسماعيل اول از پادشهان مقتدر دوره صفوي در جنگي سخت و طاقت فرسا احتياج به مدد ديگران و نيروي رزمي بيشتري داشت و چيزي نمانده بود كه با شكست مواجه شود . ناگاه جمعي از دلاور مردان بختياري به ياري اش شتافتند و دليرانه دشمن را تار و مار كردند . در اين هنگام شاه كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت فرياد زد : امروز بخت يار من شد و مرا ياري كرد .

پس از انقراض اتابكان ، تاجمير از طايفه آستركي بختياري از سوي حكومت مركزي والي سرزمين بختياري شد . وي مناطق مختلف بختياري را متحد الشكل ساخت و آن را ساماندهي نمود . عده اي از پژوهشگران اين دوره را دوران طبقه بندي ايل بختياري ناميده اند .

عليقلي خان سردار اسعد بختياري در كتاب تارخ بختياري چنين آورده است : شاه اسماعيل اول طي حكمي ضمن تقدير از خدمات عبدال خان بختياري وي را بهعنوان والي كل بختياري منصوب كرد . همين امر موجب شد كه خوانين بختياري با نفوذ در در درباز صفوي جايگاه ويژه اي را بدست آورند . بطوريكه پس از هجوم افاغنه وحشي و محاصره اصفهان توسط "اينان" ، حراست شهر به عهده حسن خان بختياري واگذار شد .

در سال 1722 ميلادي قاسم خان بختياري به سركردگي 12000 سوار بختياري براي مقابله با افغاني ها و كمك به شاه سلطان حسين به اصفهان شتافت ... در 27 سال بعد در اثر قتل نادرشاه .... بختياري شورش كردند و پس از فتح اصفهان يكي از نوادگان سلسله صفوي بنام شاه اسماعيل سوم را بر تخت نشاندند .

بختياري در زمان مغول

بختياري در زمان مغول :

مقاومت خستگي نا پذير و غرور آفرين بختياري ها در مقابل تجاوز مغول ها ي وحشي ، خونخوار ، مكار ، سنگدل و بي رحم بر كسي پوشيده نيست .

مغول ها كه در جنگ و گريز مهارت داشتند بارها قصد كردند كه سرزمين بختياري را ( كه قسمت وسيعي از ايران بود ) به تصرف خود در آورند . اما با رشادت مردان و شير زنان بختياري حتي يك وجب از اين خاك را متصرف نشدند و اين خود نشاني از قدرت و بي باكي بختياري در زمان مغول است .

مورخين رسمي كشور در كتاب تاريخ دوره راهنمايي فصل دوازدهم چنين نوشته اند : با تدبير والي فارس و اتابكان لر مغولها نتوانستند وارد قسمت جنوب و جنوب غربي ايران (بختياري ، لرستان و فارس )  شوند . اين نيز قطعا ناشي از پشتيباني سلحشوران بختياري و ساير قهرمانان جنوب كشور بود .

نياهي سمناني در كتاب چنگيز چهره خونريز تاريخ به نقل از ديترامون و ابن بطوطه مراكشي چنين نوشته است : آثار خرابي و ويراني در منطقه بختياري نديدم و بايد گفت مغول ها به لرستان بزرگ (بختياري) آسيبي نرساندند .

همچنين نياهي سمناني در صفحه 176 از همان كتاب آورده : ... و در سال 691 هجري قبيله چادر نشين لر (بختياري) به قيام بزرگي عليه مغول ها دست زدند و حتي شهر اصفهان را از اشغال مغول ها بيرون كردند . ... تيمور لنگ در جنگي كه با لرهاي كوچك (اهالي خرم آباد ) داشت سه نفر از بهادران خود به نام ؛ آقا تيمور ، عمر و محمد بهادر را از دست داد كه نشان از صلابت غيور مردان خرم آبادي در آن دوران است .

- اتابك افراسياب ، والي بختياري :

اتابكاني كه بر بختياري حكومت كرده اند عموما به واليان لرستان بزرگ معروفند . سلاله ي هزار سپيدان مركزشان ايذج (ايذه) بود و بخش اعظمي از خوزستان را در تصرف داشتند . ابن بطوطه مراكشي در مورد اتابكان بختياري چنين نوشته است :‌

در ايامي كه من در آنجا بودم اتابك افراسياب پسر اتابك احمد بود . اتابك افراسياب در قلمرو خود 46 خانقاه را آباد كرده است . وي مالياتي كه مي گيرد را به سه بخش تقسيم مي كند ؛‌ بخش اول خرج مدارس و زوايا مي شود بخش دوم را مخارج قشون و آباداني مي رساند و بخش سوم هزينه حرم شاهي خود و غلامان و خدام مي شود .

... وقتي من در ايذج شدم شيخ الشيوخ آنان علامه ... نورالدين كرماني نام داشت و اختيار تمام زوايا با وي بود . در آن هنگام 12 نفر فقير همراه با من بودند كه همگي در منزل اتابك به يك ميزان بهره مند بوديم و اوضاع خوبي داشتيم .

ديترامون فرانسوي مي گويد : حكومت اتابكان و موفقيت آنان در امر مملكت داري فقط متكي به نيروي توانمند دلاور مردان بختياري بود .

بختياري در دوره ساساني

بختياري در دوره ساساني :

پس از انقراض اشكانيان و به حكومت رسيدن ساسانيان ، حكومت ايران از حالت ملوك الطوايفي خارج شد ، بهمين مناسبت قدرت قبايل مختلف به سطح همان قبيله ها محدود مي شد . اما ايل غيور بختياري از اين قاعده مستثني بوده و قدرت و صلابت خويش را در دستگاه ساساني نيز حفظ نمود .

براي اثبات اين موضوع نگاهي به كتيبه كارنامك شاهپور ذوالاكتاف مي اندازيم : ... عرب هاي متمرد را به دوششان طناب كشيدم و انتقام داريوش سوم را از هفده امپراتور روم گرفتم ... آخرين يار دبستاني ام كه تا كنون از او سخن نگفته ام بهمن انشاني پسر مهر جمشيد بود .

پدر بهمن را ... پدرم و نرسي شاهپور سرپرستي بسياري از پل ها ، سد ها و كانال ها را به او سپرده بودند . بهمن بسيار قد بلند و قوي هيكل بود ... او به شهر ها و خانه ها زياد كاري نداشت بلكه مسول ساختن پل ها ، سدها ، كارخانه ها ، دژها و ابزار آلات سنگيني مثل حصار شكن ها و منجنيق بود . او شكارچي بزرگي بود كه نامش را شير شكار نهاده بودندو شكار مورد علاقه اش گراز نام داشت .

در سرتاسر اين كارنامك شاه ايران از قدرت ، هوش ، درايت ، مهارت ، چابكي ، تدبير و سخنوري بهمن انشاني سخن به ميان آورده و همواره ستايشش نموده است .

او در صفحه 330 كارنامك خود مي گويد : به ابتكار بهمن انشاني بود كه توانستيم شهر نصيبين ( يكي از دژهاي مستحكم يونانيان ) را تصرف كنيم . بهمن انشاني اين شيرمرد بختياري در نهايت به مقام نگهدارنده درآمد دولت و عهده دار هزينه هاي آباداني كشور در دستگاه ساساني نائل مي آيد .

بختياري در زمان سلوكيان

- بختياري در زمان سلوكيان :

بعد از اسكندر مقدوني ، سلوكيان حكومت ايران را به دست گرفتند ، اما دو خاندان بزرگ مانع تسلط كامل سلوكيان بر تمام ايران شدند ، يكي خاندان قارن بود و ديگري اشكانيان . طبق تعريف شاهنامه كشواد و قارن از فرزندان كاوه مي باشند كه نسب آنها به كاوه كفر ستيز باستان مي رسد . خاندان قارن  با نفوذ و قدرت بسيار زيادي كه داشتند و سربازان بسيار جنگجويشان توانستند سرزمين هاي فراواني را از تصرف سلوكيان خارج كرده و ضمن اينكه خود بر آنها فرمانروايي مي كردند ، به تاسيس سلسله اشكاني نيز كمك مي نمودند .

هدف خاندان قارن از جنگ با سلوكيان كشور گشايي نبود ،‌بلكه آنان قصد داشتند باقيمانده سلسله هخامنشي را ( كه بعدها بنام اشكانيان به قدرت رسيدند ) را به مسند قدرت بازگردانند . كه اگر اينگونه نبود ، س از سقوط سلوكيان كه خود آنها زمينه سازش بودند ، ضمام امور را بدست مي گرفتند .

پس از بقدرت رسيدن اشكانيان ، بختياري ها كه در حكومت ملوك الطوايفي ايران نفوذ زيادي داشتند ، منشا خدمات زيادي براي ايران و قبيله خود شدند . آنان با استفاده از محبوبيت خود به آبادانيها ي زيادي در بختياري پرداختند از جمله : احداث جاده دز پارت (سپارد كنوني) كه ايذه را به چهارمحال و بختياري و نهايتا اصفهان وصل مي كرد .

آقاي عبدالعلي خسروي از طغيان بختياري ها در زمان مهرداد اول چنين مي گويد : ... اهالي اوجيا از اطاعت مهرداد اول سر باز زدند ... به گونه اي كه قبلا گفته شد ، بختياري ها با اشكانيان همداستان بودند ، اما هرگاه قوانين سخت و نا عادلانه اي وضع مي شد آنان به طرفداري از مردم قيام مي نمودند .

ميزان اهميت نقش كوه نشينان بختياري در كاميابي هاي نظامي اشكانيان ، با تلاش اين فاتحان در منطقه شمي ( در 45 كيلومتري ايذه كنوني )  بعنوان پايتخت تابستاني اين سلسله و نيز بناي بزرگترين معبد مقدس ايرانيان در اين منطقه بخوبي جلوه گر شد . اين سرزمين ( ايذه ) در دوران حكومت 500 ساله اشكانيان از موقعيتي ممتاز و پر شكوه بهره مند بود .

تاسيس سلسله هخامنشي درسرزمين بختياري ( ايذه)

تاسيس سلسله هخامنشي درسرزمين بختياري ( ايذه) :

در روزنامه روزان ، دوم آبانماه ا375 چنين آمده : ... در سال 1220 قبل از هجرت آنزان پايتخت هخامنشيان شده و از آنزمان كوروش فرمانرواي اين ناحيه گرديد .

آقاي آهنجيده چنين مي نويسد : ادغام نيروي عظيم بختياري ها در سپاه هخامنشي در فتوحات و كشور گشايي دولت هخامنشي سهم بزرگي داشت . بدليل وجود روحيه جنگاوري در بختياري ها ، كوروش تعداد زيادي از غيور مردان بختياري را انتخاب و جزء افسران سپاه هخامنشي قرار داد .

از افسران بختياري در سپاه هخامنشي مي توان از آريوبرزن دليرمرد افتخار آفرين نام برد .

مورخين همراه اسكندر مقدوني مي گويند :‌ پس از شكست آريوبرزن ، سپاه اسكندر نتوانست به سرزمين آنزان (اوجيا) رخنه كند .

بختياري در زمان ايلاميان

بختياري در زمان ايلاميان :‌

دكتر نگهبان در تمدن ايلام مي نويسد : حكومت ايلام در وسعت گسترده اي با نام ايالت هاي انشان يا آنزان و شوشان در ايذه ، مسجد سليمان و شوش با اقتدار كامل برقرار بوده است . از گفته هاي دكتر نگهبان در بخش هاي بعدي همان كتاب چنين بر مي آيد كه شهر مسجد سليمان ( پارسوماش ) در گذشته هاي دور قسمتي از ايالت آنزان بوده است .

سرزمين آنزان تا سال 640 قبل از ميلاد يكي از ايالات وسيع و قدرتمند دولت ايلاميان بوده است . در تاريخ ايران و جهان چنين آمده :‌مهمترين قسمت ايلام در كوههاي زاگرس ، انشان نام داشت كه در مغرب استان فارس امروزي واقع بود .

بختياري سرزمين ايذه در روزگاران باستان يكي از نواحي آباد اين مرز و بوم و از مراكز تمدن قديم بوده است . بطوريكه سنگ نبشته هاي با شكوه كول فرح و اشكفت سلمان اهميت بسزاي بختياري در آن دوران را تاييد مي كنند .

بختياري و فتح بابل

بختياري و فتح بابل :

عده اي از مورخين ، پژوهشگران و جهانگردان بر اين باورند كه رزمندگان سلحشور بختياري همراه با مردم كشو بابل را فتح نموده و پس از تصرف پايتخت ، مدتهاي مديدي با اقتدار بر آن سرزمين حكومت كرده اند . اين نظريه را هوتوم شيندلر ، ديترامون فرانسوي و ديگر شرق شناسان معتبر مي دانند .

بنا براين در خصوص فتح بابل بدست بختياريان غيور در دوران باستان كمترين شكي وجود ندارد .

بختياري ها در سال 1711 قبل از ميلاد آكاد (بابل) را فتح كردند . در آنزمان سرزمين بختياري را آنزان مي ناميدند . قسمتي از تاريخ رسمي ايران چنين نگاشته شده : در عصر اقتدار مادها پس از مدتها اين بار كوه نشينان زاگرس بودند كه بسوي آشور مي تاختند ....

پوشاک زنان بختياري

پوشاک زنان بختياري :

پوشاک زنانه عشاير بختياري،بر عکس پوشاک مردانه ،در طول زمان ،تغييرات کمي را حداقل در شکل ظاهري و ترکيباتش به خود گرفته پذيرفته است .زنان بختياري تمام پوشاک خود را خود مي دوزند و برخي اختلافات کوچک که در پوشاک زنانه به طور کلي بيانگر همان مشخصه هاي فني است که پوشاک مردانه دارد .

زن بختياري داراي يک لچک (کاهک)،زير لچکي(بُنايي)،مينا ( روسري بلند از رمان  قبل از اسلام تا بعد از اسلام ) ،بند سوزن(سيون بن )،دستمال (شده) ،جوم ، فرم ، يل(کت) ، شلوار قري (تنبون غري) ، چادر ، گيوه ملکي مي باشد .

مينا – لچك :‌ مينا بيشتر به شکل مقنعه زيبا و بزرگ رنگي است . زنان بختياري  اين نوع روسري را با سکه هايي از زر ( طلا ) يا نقره همان دوران تاريخ مزين ميکنند و بدان مفتخرند که به آن لچک مي گويند.

تنبون غري :‌ زنان ايل اصيل بختياري دامني که بدان دامن غري مي گويند نيز مي پوشند که همانند شلوار مردان ( دبيت ) بسيار گشاد است و همين طور بسيار شبيه به لباس زنان هخامنشي و شمالي ها نيز هست.  در طول تاريخ پر افتخار ايران زنان بختياري  هم دوش مردان مي جنگيدند.

 

نکته: برخي نويسنگان از طريق تشابه قائل شدن بين لباس زنان بختياري با لباس زنان زرتشتي معتقدند که اصالت قوم بختياري حداقل تا زمان ساسانيان محرز است.

پوشاک زنان بختياري

پوشاک زنان بختياري :

پوشاک زنانه عشاير بختياري،بر عکس پوشاک مردانه ،در طول زمان ،تغييرات کمي را حداقل در شکل ظاهري و ترکيباتش به خود گرفته پذيرفته است .زنان بختياري تمام پوشاک خود را خود مي دوزند و برخي اختلافات کوچک که در پوشاک زنانه به طور کلي بيانگر همان مشخصه هاي فني است که پوشاک مردانه دارد .

زن بختياري داراي يک لچک (کاهک)،زير لچکي(بُنايي)،مينا ( روسري بلند از رمان  قبل از اسلام تا بعد از اسلام ) ،بند سوزن(سيون بن )،دستمال (شده) ،جوم ، فرم ، يل(کت) ، شلوار قري (تنبون غري) ، چادر ، گيوه ملکي مي باشد .

مينا – لچك :‌ مينا بيشتر به شکل مقنعه زيبا و بزرگ رنگي است . زنان بختياري  اين نوع روسري را با سکه هايي از زر ( طلا ) يا نقره همان دوران تاريخ مزين ميکنند و بدان مفتخرند که به آن لچک مي گويند.

تنبون غري :‌ زنان ايل اصيل بختياري دامني که بدان دامن غري مي گويند نيز مي پوشند که همانند شلوار مردان ( دبيت ) بسيار گشاد است و همين طور بسيار شبيه به لباس زنان هخامنشي و شمالي ها نيز هست.  در طول تاريخ پر افتخار ايران زنان بختياري  هم دوش مردان مي جنگيدند.

 

نکته: برخي نويسنگان از طريق تشابه قائل شدن بين لباس زنان بختياري با لباس زنان زرتشتي معتقدند که اصالت قوم بختياري حداقل تا زمان ساسانيان محرز است.

پوشاک مردان بختياري

پوشاک مردان بختياري :

مرد بختياري داري : شب کلاه(کلاه نمدي) ، پيراهن ، چوغا ، عبا نمد ، تمبون دَ بيت ،کمر بند (شال ) ،گيوه ، پا پيچ مي باشد .

چوغا : اين لباس شبيه به کردين است البته نه با سر شانه هاي تيز و دراز بلکه بر روي شانه ها افتاده است . از جنس موي بز است و نقش و نگار هاي آن از روي پاسارگاد ( مقبره کورش بزرگ ) تقليد شده است . و به آيين زرتشت بر ميگردد . چرا که سپنتا مينو ( مخالف شيطان يا اهريمن ) با رنگ سفيد مشخص شده است و با ايجاد راه راه هايي از ميان خط ها سياه         ( انگره مينو = شيطان يا اهريمن ) به سوي بالا و برتري بر شومي و بدي قرار ميگرد و بر عکس خط هاي سيا يا انگره مينو به سوي پايين آمده و تنزل پيدا مي کنند .

دبيت : مردان بختياري شلوار هايي با دمپاچه بسيار گشاد مي پوشند كه به رنگ سياه است و به آن شلوار دبيت مي گويند که نشان دهنده مردانگي است.

اين لباس در گذشته هاي کهن با تير و کمن و اکنون با تفنگ ( معمولا برنو ) مزين مي شده و خواهد شد . حتي اکنون هم بختياري ها ي شهري نشين که شمارشان به حدود 3 ميليون نفر مي رسد ،از فرزندان پسر ( به لري پسر کٌر گفته مي شود ) با لباس محلي ( که بسيار هم گران است !)  و تفنگ ، عکس  مي گيرند.

آنان همواره به فرزندانشان اعم از دختر و پسر مي آموزند که راست بگويند ( کرداري ) راست بنشينند ( روي اسب ) و راست تير بياندازند ( کمان و تفنگ ).

مهمان و مهماني در بختياري

مهمان و مهماني در بختياري :

مهماني در بختياري فرهنگ والا و ارزشمندي را داراست . آنان مردماني مهمان نواز و مهمان دوست هستند که با قلبي مهربان ، همواره نگذاشته اند تا صميميت ها پايمال شوند . در بختياري براستي مهمان حبيب خداست مهمان نوازي از خصلت هاي انساني بختياريان است که بي ريا و بي دريغ هر آنچه دارند در پيش مهمان مي گذارند و چه شادي و شادماني اي خانواري را فرا مي گيرد زماني كه  مهماني بر آنها فرود مي آيد . به شادي و با چهره گشاده به پيشواز مهمان مي روند «جلو مي گيرند»و در «لامردون»در جائي بايسته و شايسته مي نشانند و با مهر ومحبت با او به «گپ» مي نشينند در شگفت مي شويم از اين همه محبت وصفا و دانش در پذيرايي واژه هاي پر شور و پر مهر ، از وجودي که سخت بر ظواهر مادي زندگي بي اعتناست و با لباسي «دِردِه»و «شِرٌِه»اين چنين ضيافت شاهانه بر پا مي دارند ، اين غناي فرهنگي ، اين بزرگواري و بزرگ منشي آنهاست . اين بزرگي را از طبيعت باز گرفته اند ،از بلنداي کوهها به دست آورده اند. اين فرهنگ را مي توان در ضرب المثل زير نيز ببينم که نشانگر عمق معاني آن است.

شاد اوي مهمون                              زِبالاس بخوريم نون

مهمان شاد آمده تا از برکت او ناني بخوريم

ويليام داگلاس طي سفري که به منطقه بختياري داشته چنين مي نويسد :«البته من درآمريكا واروپا و آسيا درمهماني هاي زيادي شركت كرده بودم وميزبان هاي مهربان وتحصيل كرده ي خون گرم و مهمان نواز زيادي ديده بودم كه همه ي آنها براي من احترام زيادي قائل مي شدند ومرا به اصطلاح معروف خوب تحويل مي گرفتند ولي آن صفا وآن اخلاص وآن صميميت كه درمهمان نوازي آن بزچران محروم "كوه كلار" حس كردم چيز ديگري بود كه نمي توان با قلم به رشته ي تحرير درآورده ويا با سرهم كردن كلمات و لغات آن را مجسم نمود. آن بزچران نه تنها مسكن وتمام هستي خود را دراختيار من گذاشت، بلكه آنچه را كه درقدرت و استطاعت داشت براي من فراهم كرد تا من كاملاً استراحت كنم. هنوز اين گفته ي اورا از ياد نبرده ام كه باصدايي كه درگوش من فرح بخش تر از هرآهنگ موسيقي بود گفت: چادر من خيلي فقيرانه و كثيف است ولي شما مي توانيد روي تخم چشم من بنشينيد .

استاک سياح و نويسنده انگليسي که به اين ديار سفر کرده چنين مي نويسد : با اين حال اگر ميهمان برسد به دليل روح ميمان نوازي آنچه دارند به او تقديم مي کنند ، وبه اين وجيزه گويي ضيافتي ترتيب مي دهند ، خود و بچه هايشان چيزي از غذا نمي خورند ، همه را جلوي ميهمان مي گذارند. بعد از آنکه غذا يعني گوجه فرنگي را پختند و حاضر کردند چون مقدار آن کم بود  همه را به من و سه تن از همراهانم دادند يکي از پسر بچه ها از ديدن غذا تاب نياورد و اشکش جاري شد . مادرش از حالت او خجالت کشيد و آهسته سيلي به گونه اش زد و انگشت دستش که طعم گوجه مي داد در دهانش نهاد و... و

 در بختياري ميزبان داراي مسئوليت است تا زماني که ميهمان در خانه و حريم اوست نه تنها مسوليت پذيرايي بلکه بالاتر از آن مسئوليت سلامتي ميهمان هم با اوست .

 هنري لايارد در سفر نامه خود چنين مي گويد :شيخ در چشمانم خيره شد و به ناگاه فرياد کشيد اين سگ فرنگي است ... سيد ابوالحسن دستهايش را به گردن شيخ انداخت و گفت اين شخص ميهمان من است و نان و نمک من را خورده به جاي او ، هر کاري مي خواهيد بکنيد با من بکنيد به خاطر احترام جدم از او بگذريد شيخ گفت: اگر اين مرد ميهمان تو نبود محال بود که از دستم رهايي پيدا کند ....

 در سفرنامه لايارد چنين مي خوانيم  : اگر چه مرد هاي بختياري داراي يک حالت تند خويي مي باشند ولي در پاره اي از موارد چون ميهمان نوازي يک نوع عطوفت وميهمان نوازي خاص از آنها ديده مي شود که ظاهرا از خصوصيات نژادي آنها سرچشمه مي گيرد .

مراسم عزا در بختياري

مراسم عزا در بختياري

 

مردم بختياري براي عزاداري بيش از عروسي اهميت قائل هستند . ممکن است عروسي آنان در صورتي که خانواده عروس و داماد فقير باشند چندان جالب نباشد و زرق و برق عروسيهاي مجلل را نداشته باشد . اما غيرممکن است که عزا داري را به طور کامل انجام ندهند و هزينه زيادي را متحمل نشوند .

کتل بندان:

چنانکه متوفي جوان باشد اقوام و نزديکان او اسبي را که معمولا بايد سياه بوده و خال سفيدي بر پيشاني داشته باشد زين کرده و پارچه هاي سياه نيز جلو سينه و اطراف زين مي اويزند . به طوري که اسب کاملا سياه پوش شود ، آن گاه لباسهاي متوفي و همچنين اگر سلاحي از قبيل تفنگ يا شمشير داشته باشد روي زين قرار مي دهند و خويشان بسيار نزديک متوفي سرو پاي برهنه ، اسب مزبور را که يک نفر افسارش را به دست گرفته و آرام دور او مي گرداند دنبال مي کنند و نوحه مي خوانند و اشک مي ريزند.

مافه گه(Mafegah ) :

مافه گه در اصل همان معاف گاه معني مي دهد . عبارت از يک تل سنگي مي باشد که غالبا به شکل مستطيل است . اين تل سنگي را متوفي هنگامي که در حيات بوده در زمين شخص خود احداث نموده است تا در صورتي که از زندگي معاف شد(فوت کرد) اين تل به يادگار از او به جا ماند . بيشتر اشخاص دلير و شجاع اين يادگار را از خود باقي مي گذارند . معاف گه نزد عشاير بختياري داراي اهميت فوق العاده مي باشد و اگر کسي مافه گه ديگري را خراب کند موجب دشمني بين خود و صاحب آن مي شود . در هنگام عزاداري معمولا بايد کتل را چندين بار اطراف مافه گه بگردانند.

ساز چپي :

در تمام مدت عزاداري توشمالان با سازهاي خود که عبارت از ساز و کرنا و همچنين دهل است آهنگهاي غم انگيزي مي زنند و زنان نيز با آنان هماهنگ شده و نوحه سرايي و گاگرو(گريه وزاريGagerev )مي کنند و کيک(شيونKik) مي کشند در تمام مدت عزاداري نوازندگان محلي به نواختن آهنگهاي غم انگيز خود ادامه مي دهند . مراسم عزاداري زير چادر سياه انجام مي گيرد.

سنگ مزار :

معماري سنگ مزار در بختياريها از شکوفايي خاصي برخوردار است سنگهاي مزار عموما به دو قسمت عمده نقش دار و ساده تقسيم مي شوند:

اول شير سنگي: شير سنگي عبارت است از مجسمه از شير که آن را تراشيده و بر روي مزار قرار مي دهند . اين نوع سنگ مزار براي مزار مردان دلاور در ايل به کار برده مي شود . در طرفين بدن شير نقشهايي از اسلحه سرد و گرم از قبيل تفنگ ، خنجر، شمشير، کارد شکاري و همچنين تسبيح ، شانه ، آينه، انگشتر، مهر پديد مي آورند . بر گرده مجسمه نيز نام ونشان فرد صاحب مزار را نقش مي بندد.

دوم سنگ مزار افقي: اين نوع سنگ مزار با برآمدگي مکعب شکلي به ابعاد تقريبي 20×20×20 سانتي متر در قسمت سر زار ساخته مي شود . بلندي اين سنگ مزار حدود 80 سانتي متر و عرض و قطر آن 10 سانتيمتر است . بر روي اين سنگ مزار مشخصات صاحب مزار را حک مي کنند .

سوم سنگ مزار عمودي: اين سنگ مزار ها عموما به شکل پنج ضلعي غير منظمي است که يک زاويه آن در بالا قرار مي گيرد پايه اين پنج ضلعي موازي با سطح زمين  و دوضلع ديگر عمود بر گور قرار مي گيرند . اين سنگ مزار را بر بالاي سر سنگ مزار مي گذارند و بر روي آن نقش انسان و وسايل شخصي وي حک مي شود . بر روي سنگ مزار مردان نقش اسب سوار و اسلحه سرد وگرم و بر روي مزار زنان نقش زني حک مي شود که در يک دست شانه قالي بافي و در دست ديگر قيچي دارد . سنگ مزار هاي ساده آنهايي هستند که داراي نقش و نگار نيستند و با استفاده از سنگ و چيدن ان بر روي مزار ساخته مي شوند اصولا سعي مي شود که دراين نوع مزار از سنگهاي تخت استفاده شود.

مراسم عروسي

مراسم عروسي :

پيوند زناشويي در ايل بختياري بيشتر مايه از سنتهاي کهن مي گيرد که مابين افراد ايل از گذشته هاي دور تا امروز داشته است و ازدواج در ميان کساني بايد صورت گيرد که از حيث مقام يکسان باشند و در ميان کساني که هم شان نباشند صورت نميگيرد . مقصود از شان مقام ثروتمندي نيست بلکه اصالت ، نجابت و شرافت خانوادگي مي باشد . يک نفر ثروتمند حتي اگر دارايي زيادي هم داشته باشد نمي تواند به طوري که در شهر ها معمول است با شريفتر از خود پيوند نمايد . معمولا هنگام تولد دختري در يک خانواده ، خانواده ديگري که صاحب پسر هستند روز تولد با يک کله قند  ويا چند قواره پارچه به خانه صاحب دختر مي روند و از همان آغاز تولد ، آن را براي پسرشان نامزد مي کنند و به وسيله هديه اي که همراه مي آورند نشان مي گذارند . اين مراسم را ناف برون مي گويند. هنگامي که دختر به سن دوازده سالگي و پسر به سن پانزده سالگي رسيد ، اگر هيچ حادثه اي يا نقص عضوي براي دو طرف به وجود نيامده باشد ازدواج عملي مي شود .

مراسمات بختياري

مراسمات بختياري :

مراسم عموما نمايشگر ديدگاه و نظر گاه يک قوم مي باشند . تحليل اين مراسم و فهم آنها از چشم انداز ديد اين اقوام بسيار روشنگر و تامل بر انگيز است . اگر به دقت به جزئيات اين مراسم بنگريم ارتباط آنان را با مسائل مبتلا به قومي در مي يابيم . مثلا در ميان بختياريها ازدواج در اغلب موارد در محدوده تيره ، طايفه و خويشان نزديک همانند پسر عمو ، دختر عمو ، پسر دايي و دختر دايي انجام مي گيرد. زيرا اين عمل باعث تحکيم روابط خويشاوندي و ايجاد همبستگي و گسترش طايفه و تيره مي گردد. فرهنگ بختياري ، فرهنگي تماميت گراست يعني تمام عرصه هاي زندگي قوم را در بر مي گيرد . از نحوه کوچ، مراسم عروسي و عزا تا جزئي ترين حرکات و سکنات به عنوان نمونه حتي نامگذاري کودکان نيز از اين تاثير بي نصيب  نيست ، بختياريها به تاثير اسم بر زندگي يک کودک و متولدان بعد از وي بويژه در مورد پسر و دختر شدن آنها باور دارند . مثلا اگر بخواهند فرزند بعدي دختر نباشد ، اسامي نظير دختر بس ، ماه بس، خدابس، همين بس، براي دختر آخر انتخاب مي کنند در مقابل اگر خواهان پسر باشند اسامي نظير خداداد، علي داد، علي رحم ، خدا کرم، خدا رحم، علي باز(يعني باز هم علي) را براي کودک پسر بر مي گزينند تا ضمن آنکه خدا رحم کند و فرزندش از مرگ و بيماري رهايي يابد ، فرزندان بعدي وي نيز پسر باشند .

زبان ، ادبيات و موسيقي در ايل بختياري

زبان ، ادبيات و موسيقي در ايل بختياري

 زبان بختياري ها پارسي دري است که بسيار به پارسي کنوني نزديک مي باشد ولي تفاوت آنان به تلفظ حروف و واژگان بر مي گردد مثلاٌ آنان حرفي مبتي بر "ق" ندارد و معمولاٌ غ ( خ و ق قاطي ) تلفظ ميکنند . گويش بختياري اصيل ،  اصيل ترين زبان باقي مانده از پارسي شناخته شده است . مثلاٌ پير هاي اين ايل که تمام و کمال لري ( پارسي دري)  سخن مي گويند براي تمجيد و تعريف مي گويند : گفت ندارد ( حرف ندارد ) كه کمترين ميزان اختلاط با زبان عربي را دارد . بختياري ها براي گفتن شعر مي گويند (( بيت يا بيتي)) ( مثلا ٍ مي گويند ؛ يارو بيت بست بمان { مسخره کرد } ) يا ؛‌ بي ساز ابازه يعني بدون ساز مي رقصد که واژه رقص عربي و بازيدن پارسي است.

مضامين با گويش بلند، قاطع، پرطنين، كوبنده و خشن اين زبان، زبان طغيان و عصيان عليه ظالمان و سلاطين بوده است. زبان بختياري با اشعار و ترانه ها و هجوها، مثل ها، متل ها و حماسه ها از ديرباز تا كنون گنجي پنهان و محفوظ از دستبرد، تحريف و تضعيف بيگانه و زمانه بوده است. اين زبان به علت غناي خود عليرغم آنكه تا كنون توسط هيچ رسانه، رساله، كتاب و ... حمايت نگرديده توانسته از طريق انتقال سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل گشته و خود را حفظ نمايد.

شناخت موسيقي وشعر ايل بختياري با آنهمه گستردگي وفراخي با آن همه وسعت وآن همه معنويت پربارش نه به روزي ،نه ماهي وسالي که سالها مرارت مي خواهد .تلاش طلب مي کند بايد که عمري به پايش صرف کرد.

 در بيتهاي آهنگين ايل است که جنگاوران زنده مي مانند در اين بيتهاست که شرح تجليل از از سير عليمردان و ابوالقاسم خان پر شکوه وبا تجليل مي مانند . محتواي بيتها تنها در رابطه انسان با انسان خلاصه ومحدود نمي شود بالعکس در اين بيتهابيشتر مخاطب کوه است ،دشت است ، صخره است ،آنهم طبيعتي ملموس ،با زردکوه که به راز ونياز مي نشستتد آسمان را که به گلايه مي گيردزمين ودشت را که به طعنه مي گيرد ،بوي تصنع وساختگي نمي دهد .در بيتهايش شرف وعشق وعاطفه را خوب مي شناسد دلدارش مالامال از حرمت است .دست نيافتني است . چيزي است مثل خيال طرب انگيز ودلنواز .در اين قسمت به نمونه اي اززيباترين و دل انگيزترين بيتهاي بختياري اشاره اي مي کنيم :

- دي بلال :

دي بلال از بيتهاي معروف و پر کشش ايل بختياري است.کمتر بختياري ديده مي شود که لااقل چند بيتي از آن را به خاطر نداشته باشد.دي بلال نوعي سرود همبستگي و سر فصل همه بينهاي رايج در ايل بختياري است. درباره دي بلال روايت بسيار است بعضي را اعتقاد بر آن است که اين بيتها در ابتدا به وسيله شخصي به نام بلال سروده شده ،عده اي ديگر مي گويند دي بلال به معناي خواهر بنال يا اي دل بنال است و مربوط به روايت معيني نيست. بيتهاي دي بلال بيتهايي است مالامال از شرح غمها،دوريها ، سختي هاي روزگار و زمانه ،اين بيتها عموماً در تنهايي زمزمه مي شودو به دليل محتواي سوزناک و پردردش مورد توجه همه ايل است و گهگاه در ميانه راه کوچ خوانده مي شود .

- دو الالي :

بيت دوالالي از شادترين و پر هيجان ترين بيتهاي رايج بختياري هاست. اين بيتها عموما براي مراسم عروسي سروده شده و مخاطب در ابيات داماد است.به هنگام عروسي در ايل زنان و دختران ايل اين بيتها را همراه با ساز توشمالها مي خوانند و شادي مي کنند.نکته ظريف در بررسي اين بيتها رعايت سنت مرد سالاري در ايل است و احترام و برتري شايان توجهي که به مرد که همان داماد باشد داده شده است.

المان،المان :

المان،المان، بيتهاي شاد و مالامال از عاطفه اي است که غالبا در مجالس سرور وشادي خوانده مي شود.

-کاگرو :

بيتهاي مشهور به گاگرو يا گاگريو به معناي« برادر گريه کن» بين بختياريها رايج است و در مراسم مرگ عزيزي از ايل خوانده مي شود. اين بيتها داراي مفاهيمي سوزناک و پر درد هستند و گونه اي راز ونياز با مرده به شمار مي روند و اغلب حکايتي است از خوبيهاي يا بزرگي کسي که مرده است.اگر مرده مرد باشد از اسبش،پيراهن خون آلودش، تفنگش ياد مي کنند و اگر زن يا دختري باشدحرف از نجابتش،بردبارهايش و هنرش در ميان است.کاگريو را زنان بر سر قبر مرده بعد از به خاک سپردنش مي خوانند ، زني مي خواند و ساير زنهاگريه کنان جوابش را مي دهند:

- عليمردان خان :

بيتهاي عليمردان خان از جمله بيتهاي رايج وآشناي ايل بختياري است.اين بيتها در وصف شخصي يه نام عليمردان خان،از خوانين چهار لنگ سروده شده است.عليمردان خان با توافقي که با سران ايل هفت لنگ پيدا کرد قصد داشت تا قدرت مرکزي را در هم شکند و حکومت رضاخان را سرنگون سازد. بختياريها نقل مي کنند که او قبل از شروع به کارکابينه خود را نيزتدارک ديده و روابطي را با اصفهان وتهران برقرار کرده بود در طي راه عليمردان خان و اطرافيانش در منطقه سفيد دشت در نزديکي مبارکه با قشون دولتي روبرو مي شوند در اين برخورد بختياريها به دليل نداشتن اسلحه سنگين در مقابل قواي رضاخان شکست خورده و تعداد بيشماري از ياران ،يا روحيه خود را از دست مي دهند يا فرار را برقرار ترجيح دادند. عليمردان خان که مرد شجاع و با اراده اي بود خم به ابرو نياورده و مبارزه را ادامه مي دهد اما به صورت پراکنده. رضاخان در اين هنگام ايلخاني را به مرتضي قلي خان واگذار مي کند.وي که دايي عليمردان خان بودبا استفاده از اين خويشي اعتماد او را جلب مي کند و قول مي دهد در صورت دست کشيدن از مبارزه،براي او از رضاخان رضايت بگيرد،اما به دنبال اين ماجرا چون از مبارزه دست کشيد او را در تهران اعدام مي کنند.اوحتي تا پاي چوبه دار نيز کينه و نفرت خود را نسبت به رضاخان ابراز مي کرد . شرح دلاوريهاي عليمردان خان در بيتهاي معروف به عليمردان خان آورده شده است.

- ابولقاسم خان :

ابولقاسم خان پسر امير مفخم از جمله مخالفاني بود که در زمان رضاخان پهلوي سر به شورش برداشت،وي تا مدت زماني با سر بازان و قشون رضاخان در زرد کوه بختياري جنگيد و تلفات زيادي به قشون نظامي آنروز وارد نمودبعد ها در زمان محمد رضا پهلوي، رژيم موفق شد با دستياري تيمور بختياري او را فريب دهد و به تهران منتقل سازد. هر چند ظاهرا او را امان داده بودند، اما در تهران با دسيسه فراوان او را از ميان برداشتند.بيتهاي ابوالقاسم خان عموما حکايت از شرح دلاوريها و ستيز ابولقاسم خان با قشون دولتي است و در اصطلاح بختياري اين بيتها«دنگ ابولقاسم» به معني وصف ابولقاسم خان هم گفته مي شود.

-  ميرزا خيرگرد :

بيتهاي ميرزا خير گرد حاوي روايتهايي است در باره يک ياغي به نام ميرزا خيرگرد ،گروهي مي گويندميرزا خير گرد از مردم گمنام ايل بود که بر عليه خوانين شورش کرده و بعد کشته شد ،گروهي نيز از شجاعت هايش سخن مي گويند بيتهاي ميرزا خيرگردمحتواي غم انگيز دارد.

- نامدار خان :

بيتهاي مرسوم به نامدارخان چهار لنگ در توصيف رشادت و شجاعت و جنگ آوري هاي ايل بختياري سروده شده است و سخن از جنگها و کشمکش هاي داخلي بين طوايف و تيره هاي ايل دارد.بيتهاي نامدارخان چهار لنگ نوعي سرود غصه سر دادن در کشته شدن مردان گمنامي است که ايل يادشان را در ابيات نگه مي دارد .

- بختيار :

يکصد سال پيش جنگي بين اعراب خوزستان و بختياريها رخ مي دهد،جوان شجاعي به نام بختيار در اين جنگها از خود رشادت و دلاوريهاي بسيار نشان مي دهد،در همين جنگ کشته مي شود و خواهرش به سوگ برادر مي نشيند،به ياد او و شجاعت هايش بيتهاي مي سرايد که در ميان بختياريها به نام بيتهاي بختيار مشهور است.

- شووخي :

بيتهاي شووخي که در معنا همان«شبيخون» است اغلب به هنگام جنگ و ستيز خوانده مي شود.اين بيتها توصيفي است از صحنه هاي جنگ و رشادت افراد ايل که از خود شجاعت و شهامتي نسان داده اند بيتهاي شووخي در واقع منحصر به فرد خاص يا افراد مخصوص آشناو مشخص نيست اغلب ذکر شهامت دلاوران گمنان ايل است و از توصيف اي صادقانه و پر معنايي برخوردار است. 

- سرکوهي :

 

شکار در ايل بختياري، تفنن نيست،خود رشته اي است از جنگيدن ونمودي از شجاعت است حرمت شکار در ايل از زمانهاي دور سبب سروده شدن بيتهايي گرديده که در ميان بختياريها به سر کوهي مشهور است، اين بيتها عموما در ستايش شکار و شکارچي است.

 

- ابولقاسم خان ضرغام السلطنه :

نخستين  اشعار حماسي که با سوز کوچک و دهل همراه مي شد حماسه ابوالقاسم خان ضرغام السلطنه وحرکت قهرمانانه او در جنگ مشروطه بود که بيت سازان آگاه ايل که با حرکتهاي حماسي همراه بودند بيت هائي براي او ساختند که در مردم جاري شد متاسفانه در اثر طول زمان از ياد مردم رفت ولي جسته گريخته اشعاري در ياد ها مانده است :

خبر ضرغام وِردِن ز صفاهون          جنگ با دشمن کِنهِ سي عهد وپيمون

خبر ضرغام را از اصفهان آورده اند او جنگ با دشمن را به خاطر عهد وپيماني که بسته دنبال مي کند

 

خبر ضرغامِنِه وِردِن زتهرون                     مَشروطن بپاکرد سي خاک ايرون

خبر ضرغام را از تهران آورده اند او مشروطه را به خاطر سرزمين ايران به پا کرده است

- عليداد :

اين اشعار که مربوط به رشادت و شجاعت آعليداد خدر سرخ مي باشد.

- بي بي مريم :

سردار بي بي مريم  دختر حسينقلي خان ايلخاني و مادر عليمردان خان مرداني است که در تيراندازي وسوارکاري بي نظير بود علاوه بر آن جان پناهي بود براي آزاديخواهان مشروطه که به قلعه او پناه بردند و تا پايان نبرد مشروطه و استقرار حکومت عدل و داد در کنف حمايت او ايمن ماندند.

- عبده ممدللري :

اين عاشق دلسوخته که به وجود آورنده حماسه شعر عبدمحمد للري شد يک جوان گمنان از اهالي للروکُتَکِ بختياري بود که به خدابس دختري از ايل دل بسته بود ماجراي ناکاميها و دلداگي اين دو تن سرانجام به حماسه عشقي جاوداني مبدل گرديد.

مذهب ايل بختياري

مذهب ايل بختياري :‌

علاقه وافر بختياري بر پرستش خداي يكتا نشانگر اينست كه اين ايل در طول تاريخ بجز ايزد منان چيزي را ستايش نكرده است . به همين مناسبت عده اي از تحليلگران مردم بختياري را آزاده و ثابت قدم مي شمردند و بر اين عقيده اند كه نه هجوم بيگانگان توانست بختياري را تسخير كند و نه خدايگان دروغين .

پژوهش ها و تفحص هاي انجام شده پيرامون آثار باستاني بختياري اين ادعا را ثابت مي كند كه آيين يگانه پرستي در قوم بختياري ريشه ديرينه دارد و قوم بختياري همواره سرشار از دين پذيري بوده است .

در روزگاران باستان و در شرايطي كه دنيا مملو از خرافات ، شرك و بت پرستي بود ، بختيري ها آيين الهي زرتشت را با آغوش باز پذيرفتند و تنها پروردگار پاك و يكتا را پرستش نمودند .

اما با گذشت زمان و وروود اسلام به ايران ، قوم بختياري از همان ابتدا شيعه اثني عشري گرديد. يكي از صاحبنظران مذهبي در اصفهان كه سفري به سرزمين بختياري داشته مي گويد : بختياري ها را در دينداري بسيار ثابت قدم و استوار يافتم ، اعتقادشان به اسلام بويژه مذهب شيعه راسخ و خلل ناپذير است . قوم بختياري بر اين عقيده هستند كه حضرت علي (ع) سه بار به سرزمين بختياري تشريف آوردند . لذا از طلوع فروزان اسلام ، بختياري قوانين شيعه را پذيرفت .

در ايل  بختياري  مانند ديگر مسلمانان اعتقاد به خداي يگانه قرآن، محمد ( ص) ،علي ولي الله ( ع ) ، و نان و نمک است که به همه آنان قسم مي خوردند و ياد مي کنند.

اسب خوب ، پسر خوب ( از لحاظ جنگ جويي ) داشتن نيز افتخار است .

بررسي مردم شناسي قوم  بختياري :

بررسي مردم شناسي قوم  بختياري :

مقدمه :

ايل بختياري با جمعيتي بالغ بر 4 ميليون نفر يكي از  بزرگ ترين ايلات ايران و جهان   است. ايل بختياري به 2 شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسيم شده است اين تقسيم ناشي از ماليات هاي زمان خود بوده است ( حدود 1000 سال پيش ) 11 برادر و پسر عمو بودند که بر سر زمين هاي اجدادي به جنگ و ستيز پرداختند که در نهايت 4 لنگ ها توانستند زمين هاي بيشتري را تصاحب کنند که خود باعث ميشد ماليات بيشتري بپردازند و هفت لنگ ها کمتر.

آنان مردماني قد بلند و هيکل دار هستند ؛ سفيد پوست هستند و رنگ موي يک بختياري اصيل قهوه اي يا زرد است که البته به آب و هوا هم بستگي دارد مثلا در خوزستان و در نزديکي پارسوماش( مسجد سليمان ) منطقه اي در يکي از دره ها وجود دارد که به آن" دره بوري " مي گويند و مردماني بور و زيبا داشت علت را که جويا شديم گفتند که ""اووٍس (owes)  يعني آبش . مردمان قديم بختياري قبل از سوختگي نژاد بر اثر آب و هوا چشماني سبز و آبي داشتند که اکنون شمارشان در بختياري ها بسيار زياد است و معمولا در هر خانواده 65 نفري ( پدر بزرگ و مادر بزرگ و دايي عمه عمو و...) همواره حداقل 28 نفر آنان بدين شکل هستند البته بقيه چشم و مو ي قهوه اي دارند.

جدايي لر ها ( اعم از بختياري ( لر بزرگ ) و لر کوچک ( اهالي استان لرستان کنوني ) از کرد ها به جنگ و ستيز براي تصاحب جايگاه خان بر مي گردد. همان طور که از پايتخت استان چهار محال و بختياري ؛ شهر کرد پيداست نشان مي دهد که روزي کرد ها در آنجا بودند که سپس با پيروزي لر ها ( اعم از بختياري و لر کوچک) بر آنان بيرون رانده شده و راه به سوي شمال زاگرس را در پيش گرفتند و ساکن شدند . لر ها هم که جمعيت زيادي را شامل مي شدند داراي تيره ها ( طوايف ) زيادي بودند که همين باعث جدايي لر هاي بزگ ( بختياري ) از لر هاي کوچک شد لر بزرگ نام خود را از دارايي خان هاي زياد ميگيرد و به همين صورت لر کوچک . لر هاي کوچک هم را ه شمال غرب را در پيش گرفتند و جداشدند.

خاستگاه جغرافيايي قوم بختياري

خاستگاه جغرافيايي قوم بختياري :

آنزان – انشان كه در مقاطع بسيار دور تاريخي نام سرزمين كنوني ايذه بوده داراي آثاري قريب به ده هزار سال از تاريخ بشر است . تاريخ و سندي قطعي كه نشان دهد ساكنان اوليه ي اين سرزمين چگونه و در چه زماني در اين منطقه اسكان يافته اند وجود ندارد .

ولي بر اساس آثار اكتشاف شده ، هزاران سال پيش انسان در اين سرزمين سكونت داشته كه نمونه اي از آن آثار بدست آمده در غار پبده در كوههاي بختياري مي باشد .  در همين راستا آثاري وجود دارد كه ثابت مي كند در حدود پنج هزار سال پيش اقوامي در كوههاي زاگرس بختياري زندگي مي كرده اند كه با توجه به شرايط و آب و هواي مناسب مراتع به دامداري اشتغال داشته اند .

يكي از اين اقوام لولويي ها بودند كه آثار فلزي بدست آمده از آنان گوياي اين مطلب است كه لولويي ها با صنعت ذوب فلزات آشنايي داشته اند . ديترامون مورخ مشهور فرانسوي مي گويد : لولويي ها كه در كتب تمدن بين النهرين از آنها ياد شده است همان لرها ( بختياري را لر بزرگ مي نامند ) بودند كه در كوههاي زاگرس سكونت داشته اند .مردم اين سرزمين بنام اوجيا يا مردم عليم كه همان ايلام و به معناي مردم كوهستاني مي باشد نيز بوسيله ي مورخان معرفي شده اند .

هوتوم شينلدر در اين باره مي نويسد : اوجياها  بختياري ها ي آنزمان بودند و ممالك كوهستاني آنها ايرتو و در زمان قديمتر انشان يا آنزان بوده است و پايتخت اوجياها واقع در جلگه ي مالمير يا ايذه كنوني بوده است .

در تاريخ رسمي ايران چنين آمده است : ... در غار پبده واقع در كوههاي بختياري بقاياي انسان كشف شده است . آثار بدست آمده از اين غار نشان مي دهد كه حدود ده هزار سال پيش ساكنان آنجا از سنگ براي ساختن وسايل مورد نياز خود استفاده مي كردند و به شكار حيوانات مي پرداخته اند .

... از گوتي ها و لولويي ها آثار فلزي بسيار كشف شده كه نشان آشنايي آنان با فلزات و مهارت در استفاده از آنهاست .

دكتر نگبان در كتاب تمدن ايلام مي نويسد : حكومت ايران در وسعت گسترده اي با نام ايالتهاي انشان يا آنزان و شوشان در ايذه ، مسجد سليمان و شوش با اقتدار كامل برقرار بوده كه آثار و سنگ نبشته هايشان در اشكفت سلمان ، كول فرح و شوش نماينگر قدرت بي نظير آنان بوده است . در جايي ديگر يكي از مورخين ايراني (احتمالا دكتر نگهبان ) در كاوشها و تحقيقات گسترده و پر حجم خود در مورد ايلاميان چنين اظهار نظر مي كند :

بختياريهاي كنوني وارثان ايلاميان هستند كه متجاوز از پنج هزار سال پيش در اين منطقه مي زيستند و با اختراع ابزار و وسايل جنگي و تداركات نظامي ساليان درازي با قدرت كامل بر كوههاي معروف زاگرس و منطقه وسيع خوزستان حكومت كردند .

با توجه به مطالب فوق و نظريات مطرح شده توسط مورخين داخلي و خارجي مي توان خاستگاه جغرافيايي بختياري ها را سرزمين انشان – آنزان يا ايذه كنوني دانست .