خاستگاه نژادي  قوم بختياري

درباره خاستگاه بختياري ها، بطور کلي دو نظريه وجود دارد :

جمعي از پژوهشگران و مردم شناسان آنان را ايراني الاصل مي دانند. زبان و برخي از عادات و رسوم، برهان اصلي آن دسته را تشکيل مي دهد. از آن جمله " لوريمر " يکي از مستشرقين دربارهً زبان و لهجه بختـياريها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمي و روحي و عادات، آنها را ايراني الاصل مي داند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستاني آنها، از حملهً اعراب مصونشان داشته است. ايرج افشار نيز چـنيـين نـتـيجه اي گرفته و افزوده است : " لباس زنان بخـتـياري شباهت زيادي به لباس زنان زرتـشـتي دورهً ساساني دارد و زبان بخـتـياريان به زبان پهلوي زمان ساسانـيان نزديک است  و  از واژه هاي عمومي ترکي و عربي  استفاده نميكنند . "

او در جاي ديگر آورده است که بخـتـياريان از نـژاد پارس هـستـند که در سده هاي ششم و هـفـتم قبل از ميلاد با ايلاميان درآميخـته و نـژاد واحدي را بوجود آوردند. منشي سفارت روس، بارون دوبد که در زمان محـمد شاه به سرزمين بخـتـياري سفر کرده است نيز براساس زبانـشان بر اين باور است که آنها ساکنان اصلي اين خاک هـستـند. وي آنها را " قوم لر " دانسته که همراه با لک ها و کردها، سه شعـبه اصلي نـژاد زند را تـشکيل مي دهـند.

پروفسور جن – رالف – كاثويت درباره بختياري ها بر اين عقيده است كه تشابه گويش بختياري و رابطه نزديك آن با زبان فارسي مويد آن مي باشد كه بختياري ها ايرانيا اصيل مي باشند و براي اثبات نظريه خود لباس بختياري ها را با تن پوش مجسمه هاي هخامنشي و ساساني مقايسه مي كند .

دسته اي ديگر بخـتـياريها را غـير ايراني دانـسته اند. شيـندلر، آنان را غير ايراني که تـبارشان به ترک ها و مغـول ها مي رسد و بـين سالهاي 1900 - 2900 قـبل از هـجرت به ايران آمده، دانسته است. او براي اثـبات ادعـاي خويش به مقـياس جمجمه سر آنها اشاره دارد که با ايراني ها فرق دارد. مورخان يوناني، بخـتـياريها را يـوناني الاصل که همراه با اسکندر مقدوني به ايران آمده اند دانسته و نوشته اند، چون ايرانـيان به آنان مي گفـتـند شما پـيروز نـشديد، بلکه بخت شما را ياري کرد، به همين خاطر به بخـتـياري معـروف شدند.

سروستن هنري لايارد در مورد نظريه غير ايراني بودن بختياريها چنين نوشته است : با استناد به سنگ نوشته هايي كه در مالمير (ايذه ) بدست آمده اند اين موضوع استنباط مي شود كه بختياري ها از نژاد مردي بنام بختيار مي باشند كه همراه افراسياب پادشاه افسونگر و خودكامه كشور توران براي تصرف قلمرو گشتاسب پادشاه اسطوره اي ايران از سلسله پيشداديان به ايران آمده اند ( لازم به ذكر است كه سرگذشت شاهان پيشدادي در شاهنامه خالي از افسانه و توهمات است ) و اين مناطق كوهستاني را به تصرف خود در آوردند و هر قومي كه براي مقابله با آنان بر مي خواست آنها را شكست مي دادند و حتي پارتيان دلاور نيز توان رويارويي با آنها را نداشتند و از آنزمان تا به امروز بعنوان بختياريان سر افراز ، تنها قومي كه تسليم زورگويان نشده اند به حيات خود ادامه داده اند .

هنري لايارد ، در اين نظريه به ماخذي اشاره نكرده و فقط گفته : از حكاكي ها و سنگ نبشته هاي ايذه دلايلي بدست آورده كه بختياري ها از نسل مردي بنام بختيار هستند كه همراه افراسياب به ايران آمده است .

در اين مورد ، هيچ يك باستانشناسان و مورخيني كه آثار و حكاكي هاي ايذه را مطالعه و بررسي كرده اند با لايارد همداستان و هم عقيده نيستند . از طرفي با كمي تامل در تاريخ مي توان فهميد كه ويرانگريها و خونخواري هاي تركان و همراهان افراسياب با آزادگي و بشر دوستي بختياريها توفير كلي داشته كه تاريخ خود گواه اين مدعاست .

از طرفي در رد اين نظريه كه بختياريها يوناني الاصل هستند تاريخ خود گواهي آشكار براي ماست :‌در اواخر دوران حكومت هخامنشي چهره ي واقعي و حضور فعال نژاد بختياري توسط فرزند برومند اين ايل و سردار نامي تاريخ ايران آريو برزن در مصاف با هجوم سيل آسا و  وحشيانه مقدونيها به سركردگي اسكندر مقدوني پادشاه يونانيان به ظهور رسيد . مقاومت  چشمگير  و غرور آفرين آريوبرزن در مقابل يونانيان  بسي داستانها دارد كه از حوصله ي اين مقاله خارج است .

بنابراين نظريه دوم كه بختياريها را نژادي غير ايراني معرفي مي كند كاملا مردود است . 

نـيکزاد، نويـسندهً محلي بخـتـياري نـيز پس از ذکر روايات مخـتـلف نـتـيـجه مي گيرد که :

" روي هم رفته از تمام اين نوشته هاو آثار و اسناد تاريخي استـنـباط مي شود که بخـتـياريان از ايرانـيان اصيل و با اکراد و الوار از يك ريشه و نژادهستند  و زبانشان نـيـز همان پهلوي است ".